قرار نيست در اين پست راجع به پزشكي بنويسم، چون كه اصلا سر رشته ندارم. ولي ميخواهم به فراگيري تب بعضي كارها و رفتارها به خصوص در حوزه پژوهشي كشور بپردازم. سالها پيش وقتي در اول دهه ۷۰ وارد دانشگاه شدم، هيچ كس حاضر نبود تا رشته مهندسي نفت را انتخاب كند. در اون زمان، رشته مهندسي نفت سهم بچه تنبل ها بود و بچه هاي درسخون مي رفتند رشته مهندسي شيمي رو انتخاب مي كردند. يكي دو سال بعد، تب رشته پليمر فراگير شد. همه ما مهندسي شيمي ها رفتيم تو صف تغيير رشته و وقتي نااميد شديم، سعي كرديم حتي الامكان از قافله عقب نمونيم. پس به همين خاطر شروع كرديم به رفتن سر كلاسهاي پليمر به طور فوق العاده. همزمان چندين دانشگاه معتبر كشور هم رشته و گرايشهاي پليمر رو داير كردند. بچه هاي ما هم كه از آبادان راه مي افتادند تا تو تهران سر كلاسهاي پليمر حاضر شوند. چند سالي گذشت و از دانشكده نفت فارغ التحصيل شديم ولي خبر ها به گوشمون مي رسيد كه در اول دهه ۸۰، كمتر از ۱۰ سال، تب پليمر فروكش كرد و حالا نوبت به رشته مهندسي نفت و گرايش مخزن بود كه وارد بورس شود. دهه ۸۰ مقارن بود با وزارت مهندس زنگنه در نفت، و او هم به درستي تشخيص داد كه بدنه نفت كشور در بخش بالادستي چند دهه است كه مورد بي مهري قرار گرفته. لذا تصميم گرفت تا در يك طرح ضربتي، تعداد نيروي تحصيلكرده اين بخش رو زياد كنه. پس شروع كرد به برگزاري آزمون اعزام به خارج و تجهيز دانشگاههاي داخل به آزمايشگاههاي نفت. حالا وضع به جايي رسيده كه حداقل ۷ دانشگاه دولتي و بيش از ۲۰ واحد دانشگاه آزاد كشور، حداقل در يك رشته گرايش نفت فعاليت مي كنند و اكثر آنها مقاطع كارشناسي ارشد و دكتري هم دارند. تا اينجاي كار كه وضع خيلي خوب به نظر مياد. اما ۲ نكته مهم در اين ميان وجود داره:
۱- نكته اول، تعداد مدرسين اين رشته است. بنا به گزارش رييس انجمن مهندسي شيمي ايران در مراسم افتتاحيه كنگره دوازدهم در تبريز، كمتر از ۱۰ استاد نفتي در كشور وجود دارد. اين آمار خيلي دور از واقعيت نيست. حالا مقايسه كنيد: رشته نفت در نزديك به ۳۰ دانشگاه در كشور و كمتر از ۱۰ استاد نفتي! تازه در اين ميان، يكي دو نفر هم هستند كه .... بماند.
۲- نكته بعدي، سوق يافتن تمام علايق تحقيقات كاربردي و پژوهشي وزارت نفت در بخش بالادستي مهندسي نفت (اعم از مخزن، حفاري،...) است. وزارت نفت عملا در اين چند سال عمده بودجه و انرژي خود را در بخش نفت هزينه كرده و عملا سهم كمتري به بخشهاي پايين دستي كمتر رسيده است. اين كار ۲ تا آسيب به بدنه پژوهشي كشور زده است:
۲-۱- آسيب اول، مربوط به معطل ماندن بسياري از حوزه هاي تخصصي مهندسي شيمي، نفت، گاز و پتروشيمي است. اين امر، در آينده خودش را خوب نشان خواهد داد. ضعف و كاستي در تحقيقات اين بخش، در آينده به فاجعه منجر مي شود و كشور را از اين كه هست عقب مانده تر مي سازد.
۲-۲-آسيب دوم، انحراف بسياري از اساتيد حوزه هاي كلاسيك مهندسي شيمي از زمينه هاي تخصصي خود و حركت به سمت رشته مخزن است. اين امر، في نفسه كار مذمومي نيست، كما اينكه در بسياري دانشگاههاي معتبر دنيا، اساتيد در بيش از يك رشته فعاليت مي كنند. مشكل از آنجايي شروع مي شود كه اساتيدي كه وارد اين حوزه مي شوند، كمترين آشنايي با مباني مهندسي نفت و جديدترين تحقيقات در اين حوزه ندارند. لذا تز ها و پروژه هايي كه تعريف مي شود، بسيار ضعيف، غير كاربردي، و سطح پايين از آب در مي آيد. نمونه هايي از اين كارها را در كنگره دوازدهم مهندسي شيمي ديدم. برخي كارها آنقدر ضعيف بود كه نمي شود راجع به آنها حرف زد. در يك نوبت، از دانشجويي كه معلوم بود تز كارشناسي ارشدش را ارائه مي كند، يك سوال بسيار ساده پرسيدم كه معمولا در جلسات اول درس مخزن به دانشجويان گفته مي شود. متاسفانه از جواب دادن به سوالات بسيار ساده مخزني (مثل پرسيدن حاصلضرب از يك مهندس) عاجز بود. فقط این یک مورد نبود. از کنگره دوازدهم نا امید شدم.
به نظر شما، براي حل اين معضلات چه راهكاري مي توان ارائه داد؟
