قطاری را تصور کنید که از بندرعباس عازم مشهد مقدس است. مسافرین این قطار را طیفهای مختلفی تشکیل می دهد. عده ای برای زیارت امام رضا به مشهد می روند. جمعی برای ادامه تحصیل، گروهی برای تجارت، دسته ای برای سیاحت و خلاصه هرکسی با برنامه خودش سوار این قطار شده. در یک لحظه، سوزنبان یکی از ایستگاههای بین راه، مسیر ریل قطار را از راه اصلی منحرف می کند و روی ریل دیگری می فرستد که از قضا در کویر لوت به پایان می رسد. مسافرین قطار هم بی خبر از همه جا به کارهای خودشون ادامه میدن. زائرین حرم آقا در حال خواندن چاووشی و فرستادن صلواتند. دانشجو داره درسهاشو مرور میکنه. تاجر داره با موبایلش برنامه های کاری و قرار ملاقاتهاشو تنظیم میکنه. خدمه قطار هم دارند به کارهاشون می رسند. عده ای نظافتچی اند و مدام کف و دیوار و شیشه های قطار رو تمیز می کنند. عده ای هم فنی کارند و در قسمت موتور خونه و برق و مکانیک و جاهای دیگه قطار کار می کنند. تو این میون، راننده گهگاهی که از خواب بیدار میشه، احساس می کنه که این مسیر، مسیر همیشگی نیست ولی خیلی زود چرتش میگیره و سکان رو میسپره به همکار تازه کارش که اولین باره داره از این مسیر رد میشه.
از دیدگاه یک ناظر بیرونی، این قطار و مسافراش به مقصد نمیرسند...... به نظر شما اشکال کار کجاست؟ و چه باید کرد تا این قطار به مقصد برسه؟