تبليغاتX
مرد نفتي

مرد نفتي

بوشهر، دریا، نفت و گاز

یکشنبه ۲۴/۶/۸۷، دخترم فاطمه به دنیا اومد. فاطمه اولین بچه منه. گرفتاری های این روزها به خاطر بچه، باعث شده که کمتر میرسم وبلاگ چک کنم.

فاطمه کمی زود به دنیا اومد. یکی از دوستان میگه شاید میخواسته نیمه اولی باشه!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 12:33  توسط رضا آذين  | 

به لطف حق، این هفته تالیف کتاب جدید به نام آلودگی نفتی خلیج فارس را تمام کردم و به دست ویراستار و صفحه بند سپردم. این کتاب حاوی اطلاعات ذیقیمتی در خصوص منابع آلودگی نفتی خلیج فارس است. بعد از چند کار ترجمه ای، این اولین کتاب تالیفی مستقل من است. برای چاپ این کتاب با پارک علم و فناوری خلیج فارس صحبت کرده ام و فعلا قول مساعد داده اند. پیشتر هم کتاب مقابله با آلودگی نفتی در جنگل های مانگرو را که کارش به اتمام رسیده به دست چاپ داده ام. این کتاب، ترجمه یکی از کتابهای سازمان حفاظت محیط زیست ایالات متحده است و دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی بوشهر آن را چاپ خواهد کرد.

اگر خدا بخواهد، امسال کتاب دیگری هم با عنوان هندبوک قابل حمل مهندسی شیمی که چند سال پیش با نادر بختیاری نیا (ورودی سال ۷۸ مهندسی شیمی دانشگاه خلیج فارس و مهندس سکوی سروش) و دکتر شایگان ترجمه کردیم در میاد. ناشر این کتاب، انتشارات نوپردازان است. انجمن مهندسی شیمی ایران هم این کتاب را به عنوان منبع آزمون حرفه ای مهندسی شیمی معرفی کرده است.

امروز هم جلسه کاری کتاب جدید با عنوان روشهای تولید نفت سنگین را در تهران داشتیم. این کتاب توسط من به اتفاق ۲ نفر دیگر از دکترای نفت در حال تالیف است. اگر خدا بخواد، تا آخر پاییز کارش تموم میشه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 22:25  توسط رضا آذين  | 

مدتهای مدیدی است که هرگاه در جامعه و رسانه ها می گردم، هر کسی را که می بینم و می شناسم یا نمی شناسم، دادش بلند است. همه داد می زنند از فقر، گرانی، تورم، سود بانکی، سوء مدیریت، و همه انگار منتظرند تا اتفاقی بیفتد و مملکت از این وضع نجات یابد. ولی در کمتر جایی می بینم که کسانی پیدا شوند و کمی هم انرژی مثبت به جامعه تزریق کنند. کمی از خودشون مایه بگذارند و همت کنند و برای جامعه، وطن و دیار خود حرکتی کنند. گاهی از خودم می پرسم، مگر این مدیران از کره ماه اومدن و از ما جدا هستند که نمی تونن کار کنن؟ واقعا همه مشکلات به مسوولین بر میگرده؟ پس خودمون این وسط چه کاره ایم؟ اگه ما (همانطور که خودمون به تصویر می کشیم)، اینقدر اسیر و زخمی و بی دست و پا هستیم، پس برا چی موندیم؟! آیا به اندازه گلیم خودمون هم اختیار نداریم؟

صدای یکی از دوستان تو گوشم زنگ میزنه که میگه بابا این جامعه رو یکپارچه ببین. نمیشه یه بخشش درست باشه و اونوقت هزار بخش دیگه ش خراب. همه با هم خرابه. بهش میگم حرفت قبول. ولی وجدانا تو حریم کاری و تو حوزه اختیاراتت چه کار میکنی که خودت راضی باشی؟ میگه با یه گل بهار نمیشه. میگم قبول. اما مگه مولا علی نمیگه کسی که دو روزش مثل هم باشه بدبخته؟ در طول یک هفته، چند روز متفاوت داریم؟ چند روزش وقتی میریم خونه، وجدانمون راحته که حداقل یه کار مثبت انجام دادیم و اون روز با روزای دیگه فرق می کرد؟ راستی اگه معیار رو فرمایش مولا بگیریم، کسی میتونه آماری از بدبختای جامعه مون ارائه بده؟ البته این نوع بدبختی بی ربط به خط فقر نیست، ولی فقر فرهنگی!

نمی دونم چه طوری بگم. گاهی وقتا دلم از جامعه میگیره. از خودمون که مثلا ادعا میکنیم میشه جامعه رو متحول کرد ولی منتظر یه منجی هستیم.

باورم نمیشه که همه درا بسته اس. ایمان دارم که همیشه راههای نرفته فراوونی هست که هنوز امتحان نکردیم. شک ندارم که بالاخره یکی از این راهها به مقصد می رسه. به قول معروف، گنج هر کسی دست خودشه، به شرط این که وقتی به در بسته ای خورد، پشت اون در ننشینه و گذر عمر رو تماشا نکنه. بگرده و راههای دیگه رو هم امتحان کنه.

افشین میگه به قول سعید، اصلا خودشو ناراحت نکن! نمیتونی تحمل کنی بزن برو! ميگم مگه با رفتن من مشكلات مملكت حل ميشه؟ ميگه نه ولي مشكلات خودت حل ميشه. نديدي دكتر حسن زاده نيومده برگشت؟ دكتر ميگفت عده زيادي اون ور موندن تا ببينن با ما كه برگشتيم چه برخوردي ميشه. بعد تصميم بگيرن برا موندن يا برگشتن.

میمونم جوابش چه بدم.

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 21:9  توسط رضا آذين  |