تبليغاتX
مرد نفتي

مرد نفتي

بوشهر، دریا، نفت و گاز

پست قبل به اینجا رسید که برای برقراری تعامل پویا، دیرپا و مستمر بین استان بوشهر با بخش نفت، گاز و پتروشیمی، باید بر مدار توسعه پایدار قرار گیرد.

واژه توسعه پايدار از اوسط دهه 70 ميلادي و پس از بحران نفتي 1973 ،بسيار به کار رفته است. امروزه، بحث توسعه پايدار، يکي از بحث هاي بسيار مهم و رايج در سطح بين المللي است. سازمان ها و نهاد هاي طرفدار محيط زيست در جهان و هم چنين سازمان ملل از مهم ترين ارگان هاي دخيل در اين امر هستند. در واقع بحث توسعه پايدار ،در ابتدا مر بوط به دومبحث عمده بوده است. يکي منابع غير قابل تجديد در جهان مثل منابع فسيلي و ديگر بحث آلودگي محيط زيست و آلودگي کره زمين. مي توان گفت که اين دو عامل، نخستين و مهم ترين عوامل مطرح شدن بحث توسعه پايدار، در جهان بوده اند. بعدها این تعریف گسترش پیدا کرد.

توسعه پایدار بنا به تعریف، توسعه اي است كه نياز هاي امروز را بدون تضعيف توانايي نسل هاي بعد، براي رفع نيازمنديهايشان مرتفع مي كند. مفهوم توسعه پايدار شامل سه جزء اصلي است:
1- مسائل مربوط به اكولوژي، منابع طبيعي و تغييرات جهاني(global changes)
2- مسائل مربوط به همبستگي و همچنين عدالت، چه بين نسلهاي امروز و آينده، چه بين كشورهاي توسعه يافته و در حال توسعه
3- مسائل مربوط به رشد اقتصادي و مقررات آن، مسائل مربوط به توليد و مصرف

توسعه پايدار نقش بزرگي براي پژوهش هاي علمي و توسعه تكنولوژيكي قائل است. بر اين مبنا، اصلي ترين و مهم ترين موضوعي كه مي تواند محور تعامل قرار گيرد، توسعه و حمایت از پژوهشهای علمی و فناوری است. 

 توسعه به منزله فرآيندي است كه در نتيجه‌ي آن، تحولي مثبت در راستاي بهبود شرايط اجتماعي حاصل مي‌شود. اين تحول معمولاً مستلزم تغيير در جنبه هاي مختلف ساختار يا رفتار اجتماعي و يا نوع نگرش جامعه نسبت به اين مقولات است. با اين نگرش چنين مي‌توان گفت كه توسعه‌ي پايدار فرآيندي چند بعدي است كه تحقق يا عملكرد ‌آن در برگيرنده‌ي تغييراتي در ساختارها ـ از جمله ساختارهاي اجتماعي، اقتصادي و بوم‌شناختي، ظرفيت‌ها و نيز بروندادها است. حفظ، پايداري، استحكام و نيز تقويت ساختارهاي مذكور مستلزم مراقبت و سنجش تغييرات عوامل، اجزاء، فرآيندها و روندهاي مربوطه است تا از اين رهگذر امكان اتخاذ تمهيدات و تصميم‌گيري‌هاي به موقع و مقتضي فراهم شود.


لذا اگر تعامل استان بوشهر با صنعت نفت، گاز و پتروشیمی بر مبناي توسعه پايدار شكل گيرد، مي تواند حوزه هاي وسیعی همچون منابع انسانی، آموزش، بهداشت، امنیت، محيط زيست و ... را در بر گيرد. این حوزه ها می تواند مورد علاقه و نیاز صنعت نیز باشد.

 

مصادیق:

۱- آموزش نیروهای انسانی توسط دستگاههای آموزش عالی استان

۲- پرداخت عوارض آسیبهای زیست محیطی

۳- تامین خدمات آزمایشگاهی

۴- عرضه کالاهای مصرفی و غیر مصرفی

 

تقویت بخش خصوصی در استان پیش درامد همه این موارد است

منابع:

http://fa.wikipedia.org

http://www.bashgah.net

http://www.ghaaf.ir

http://darvish100.blogfa.com/post-822.aspx

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 11:29  توسط رضا آذين  | 

در پست قبل به اين نكته اشاره شد كه تعامل واژه اي است دو طرفه كه هر دو بخش صنعت و مديريت استان بايد بدان پاي بند و معتقد باشند. اگر مديريت استان برنامه اي براي تعامل دارد، فقط 50% موضوع حل شده است. 50%  ديگر به بخش صنعت بر مي گردد. اگر مدير صنعتي اعتقاد و باور اصيل به تعامل با استان نداشته باشد، اين تعامل عملي نمي شود.

 

در حالت عادي، صنعت نفت و مديران آن طوري تربيت شده اند كه ترجيح مي دهند فنسي به دور حوزه عملياتي خود كشيده در آن حوزه اختيار تام داشته باشند و كوچكترين علاقه اي به امور حوزه هاي پيراموني خود ندارند. اين فنس (fence) را مي توان عيني ترين نمونه بارز بي علاقگي صنعت نفت به تعامل با دنياي پيرامون خود دانست. نه اين كه اين صنعت بي نياز از تعامل باشد، بلكه خيلي اوقات محيط پيرامون خود را در حد و اندازه اي نمي بيند كه با آن تعامل برقرار كند. ليكن بايد به اين نكته توجه نمود كه اولا اين فنس نمي تواند همه مسائل رخداده در محدوده صنعتي را در خود نگه دارد و مانع از درز آن به بيرون گردد. به محض درز كردن بخشي از مسائل و چالشها، نياز اين صنعت به تعامل با استان براي رفع چالش برملا مي شود. به عنوان نمونه هايي از اين مسائل مي توان به مشكلات مربوط به منابع انساني (به ويژه جامعه كارگري) و مسائل زيست محيطي اشاره نمود. حل و فصل اين چالشها بدون لحاظ كردن نقش و سهم مديريت استان امكان پذير نيست. در همين چند ماه گذشته، تسويه حساب شركت خصوصي صدرا با تعدادي از كارگران را شاهد بوديم كه كار به استانداري و اداره كل كار استان كشيد. اگر واقعا يك شركت خصوصي مثل صدرا قائل به تعامل با استان نباشد، پس بايد بتواند مسائل خود را بدون نياز به استان حل كند. ولي اخراج كارگران صدرا و مسائل بعدي آن نشان داد كه صدرا و هر شركت خصوصي ديگري در استان نيازمند تعامل منطقي و سازنده و دو طرفه با حوزه اداري و امنيتي استان است. در این صورت، صدرا و هر بخش صنعتی دیگری باید نقش و سهم خود را در تعامل با استان نیز بپذیرد.  

 

با سرعتي كه صنعت نفت و گاز در استان بوشهر رشد مي كند، رخ دادن حوادثي شبيه آنچه در صدرا رخ مي دهد در بخش نفت و گاز دور از انتظار نيست. مخصوصا كه جدي تر شدن اجراي سياستهاي اصل 44 قانون اساسي، تضادهاي بخش خصوصي را بيشتر از قبل خواهد كرد.

 

بنابراين، در طرف مقابل نيز زمينه هاي برقراري تعامل با استان وجود دارد، هرچند خود بدان واقف نباشند و يا نخواهند كه آن را بروز دهند. در این شرایط، مديريت استان بوشهر باید با هوشمندی به امر تعامل با هدف توسعه استان بیاندیشد و بخش صنعت را به نیازهای خود واقف سازد. هم اکنون ظرفیت برقراري تعامل پایدار و درونی در حوزه هاي امنيت، محيط زيست، بهداشت، حوادث غير مترقبه، آموزش، و دهها حوزه كليدي و اساسي ديگر بین صنعت نفت و گاز و حوزه اداری استان بوشهر وجود دارد. اما با اين حال، به دلیل عدم وقوف استان به توان بالقوه خود، متاسفانه آنچه ما امروز در بحث تعامل استان بوشهر با پارس جنوبي مي بينيم، چيزي فراتر از "گدايي محترمانه" نيست. مدیران استان بوشهر بدون شناخت صحیح از نقش و جایگاه برجسته خود در تعامل با صنعت نفت، گاز و پتروشیمی، به شیوه های غیر حرفه ای و غیر اصولی روی می آورند که نامی بهتر از این نمی توان روی آن گذاشت. اين نحوه تعامل بدون شك منجر به حفظ عزت نفس مديريت استان در نزد دستگاههاي نفتي نخواهد شد. حال آنكه اگر تعامل بر مبناي توسعه پايدار شكل گيرد، مي تواند حوزه هاي منابع انساني، آموزش، فناوري هاي نو (HiTech) و محيط زيست را در بر گيرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 13:40  توسط رضا آذين  | 

در پست قبل به این نکته اشاره شد که مدیرانی هستند که حدود و مرزهای شرکت ها و نهادهای مستقر در منطقه عسلویه را نمی شناسند. لیکن تعامل استان بدون شناخت توانمندي ها، محدوديت ها، اختيارات و مسووليت هاي طرف مقابل شدني نيست. از نظر برخی مدیران استان بوشهر، پارس جنوبی در سازمان منطقه ویژه خلاصه شده است. ارزش آن را در حد یک صندوق ذخیره استانی می بینند که هر گاه بودجه استان دچار مشکل شد، باید به سراغش رفت. طبیعی است که در این شرایط، فشارها بر مدیران سازمان منطقه ویژه بیشتر و بر صنایع بزرگ و مادر مستقر در منطقه کمتر است. حال آنکه تعامل معنای دیگری دارد.

تعامل، به مجموعه کنش ها و واکنش هاي دروني يک سامانه که بين مولفه هاي آن سامانه رخ مي دهد گفته مي شود. این تعریف، به نوعي مربوط به تعامل دروني است،  بديهي است که تعريف "تعامل بروني" را مي توان با توجه به تعريف تعامل دروني ابتياع نمود.
تعامل بروني به مجموعه روابط  (کنش ها و واکنش ها)  يک سامانه با مولفه هاي جهان خارج گفته مي شود. با اين تعريف هرگونه رابطه اي (خواه تنش زا باشد يا تنش زدا) قسمتي از "تعامل" انگاشته مي شود.

با اين تعريف مي توان دو نوع تعامل بین استان بوشهر با بخش نفت و گاز تصور نمود. اگر این صنایع که در محدوده جغرافیایی استان قرار دارند، جزیی از استان به شمار آیند، تعامل استان با آن، درونی و در غیر این صورت، تعامل بیرونی خواهد بود. باید دید که مسوولین استان بوشهر و مدیران صنایع بزرگ منطقه عسلویه چه نوع تعاملی می پسندند و ترجیح می دهند. اگر قرار باشد این صنایع درون استان محسوب گردند، استان باید به شکل یکپارچه ای با آن برخورد نموده تعاملی درونی را شکل دهد. در این صورت، این صنایع حق و وظیفه دارند در توسعه و مدیریت استان مشارکت فعال داشته باشند. باید دید که مدیران استان و صنایع نفت و گاز تا چه حد این نوع تعامل را می شناسند و به آن علاقه مند هستند. 

حال می توان اين سوال را طرح نمود كه آيا يك مدير دستگاه دولتي در استان هست كه بتواند ادعا كند توانسته در چارچوب يك برنامه مدون كه طرفين بر آن اتفاق نظر دارند، يك تعامل مبتني بر سود طرفين را با یک بخش صنعتی منطقه عسلویه ايجاد كند؟ در این صورت، چه نوع تعاملی (درونی یا برونی) بین دستگاه دولتی با بخش صنعت ایجاد شده است؟

بايد اين نكته را در نظر داشت كه كشور به سرعت در راستاي سياست هاي اصل 44 به سمت خصوصي سازي مي رود. اگر يك بخش دولتي مي تواند بدون در نظر گرفتن سود و زيان هزينه كند، اساس يك شركت خصوصي بر سوددهي استوار است و طبيعتا همه عملكرد و فعاليتهاي خود را بر اين مبنا استوار مي سازد. لذا بدون در نظر گرفتن اصول و مبانی تعامل که هر دو طرف باید بدان اعتقاد و الزام داشته باشند، نمی توان در دوره ای دراز مدت به آنچه به اصطلاح "تعامل" نام دارد امید بست.

 

شكي نيست كه يك صنعت بزرگ مثل مجتمع گازي يا پتروشيمي بودجه هايي براي مصارف عامه در نظر مي گيرد. اما اولا اين بودجه ها نامحدود نيست. ثانيا مديران هميشه علاقه دارند تا بودجه هاي صرف شده يك بار تبليغي نيز براي آنان داشته باشد. هنر مدير يك دستگاه دولتي استان اين است كه بتواند با شناخت نيازها و توانمندي هاي خود، علم به قوانين و مقررات و با قدرت چانه زني مناسب، برنامه هايي را تدوين كند كه از اين بودجه ها بهترين استفاده را ببرد. در سوی دیگر، براي يك مدير صنعتي، بهترين تعامل مي تواند بر اساس خدماتي شكل گيرد كه از دستگاههاي دولتي مستقر در منطقه می گیرد. 

 

من اعتقاد دارم كه هر مديري با برنامه و ديسيپلين بيايد، دست خالي از پارس جنوبي بر نمي گردد. تعامل همراه با برنامه، عزت نفس استان را نيز حفظ مي كند و تلقي تحقير آميز رايج نفتي ها راجع به دستگاههاي بومي غير نفتي را به تدريج پاك مي كند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 7:20  توسط رضا آذين  | 

در دهه اخیر، شاید "تعامل با پارس جنوبی" اصطلاحی باشد که بیشترین تکرار را در بین متخصصین و نخبگان و مدیران استان داشته است. اما تعداد تفسیرهای کارشناسی و غیر کارشناسی از این اصطلاح کم نبوده و نیست. در این سالها کسی نیامده یک تعریف جامع و کارشناسی شده از این اصطلاح ارائه بدهد. بی راه نرفته ایم اگر تلقی و برداشت برخی مدیران استان از تعامل با پارس جنوبی را شبیه داستان مولوی بدانیم، آنگاه که عده ای در شب تاریک رفتند تا با لمس بخشهایی از بدن یک فیل، آن را تعریف کنند. آن که گوش فیل را لمس کرده بود، با آن که پا یا خرطوم فیل را لمس کرده بود، تعبیرهای متفاوتی از فیل داشت. در این بین، تلقی و برداشت متخصصین و نخبگان و اقشار فرهنگی از این اصطلاح همسو با برداشت مدیران نیست و گاه متضاد از یکدیگر هم می شود. در نگاه ایشان، چنانچه تعامل استان بوشهر با پارس جنوبی بر پایه درستی تعریف نشود ممکن است موجد آسیب ها و تبعاتی باشد که دامنگیر استان بشود.

این اختلاف برداشتها از "تعامل با پارس جنوبی" در پاره ای مواقع به افراط و تفریط های ناخوشایندی در استان منجر می شود که بازگویی آنها در اینجا نیاز نیست. کافیست یک چند مروری بر هفته نامه ها و وبلاگهای استانی داشته باشید تا به عمق ماجرا پی ببرید. اختلاف نظرات گاهی بر سر مبانی و گاهی بر سر مصادیق تعامل است. من که مانده ام آیا واقعا برخی افراد که دم از تعامل با پارس جنوبی می زنند، می دانند که چه می خواهند؟ و از چه نهادی مطالبه می کنند؟ اکثر کسانی که از تعامل با پارس جنوبی حرف می زنند، روی سخنشان فقط با منطقه ویژه و مدیریت آن است. در مدت کمتر از یک سالی که به عسلویه رفت و آمد دارم، به کرات شاهد بوده ام که افراد فرق بین سازمان منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس را با مجتمع گازی پارس جنوبی و مجتمع های پتروشیمی را نمی دانند. حتی افرادی هستند که هنوز فکر می کنند شرکت گاز استان بوشهر در عسلویه مستقر است. فکر نکنید این افرادی که فرق این نهادها و سازمانها را نمی دانند بی سوادند. از دانشجو تا استاد دانشگاه تا مدیر کل و روزنامه نگار و .... هستند که هنوز تصویر درستی از منطقه جنوب استان ندارند. با این تفاصیل، وقتی کسی نداند که طرف تعامل با کیست، آیا می تواند تعامل خود را استوار سازد؟ شک دارم که این افراد حتی مطالبه خود را هم به درستی بشناسند.

در سالهای گذشته، بین ۱۳۸۳-۱۳۸۴، کمیته ای تحت عنوان کمیته تعامل استان بوشهر با پارس جنوبی در استانداری بوشهر و سازمان مدیریت و برنامه ریزی سابق تشکیل شد. این کمیته، خط مشی ها و اهداف خوبی را تدوین کرد. حال با گذشت یک دهه از شکل گیری صنعت در منطقه عسلویه و گذشت ۵ سال از تاسیس سازمان منطقه ویژه اقتصادی انرژی پارس، بازخوانی منابع بایگانی شده این کمیته، می تواند منبع خوبی برای برنامه ریزی، بازنگری در تعاریف و اصول تعامل استان با این سازمان باشد. 

نظر شما چیست؟ آیا نیازی به بازخوانی و بازنگری در اصول و مبانی و برنامه های تعامل استان بوشهر با پارس جنوبی می بینید؟

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 7:0  توسط رضا آذين  |