این روزها تب طرح های زودبازده فروکش کرده. متاسفانه این مفهوم نیز مانند اکثر مفاهیم مهم و اساسی وقتی به کشور ما رسید به شکلی عرضه شد که نه تنها کارایی خودشو از دست داد، بلکه به ضد خودش تبدیل شد. به نحوی که امروز وقتی واژه وام زودبازده به گوش میخوره، همه چیز در ذهن تداعی میشه الا کارافرینی و تولید شغل. چرا از این مقدمه شروع کردم؟ فکر کنم بی ربط به موضوع اصلی این پست (کارافرین و کارافرینی) نباشه. تو جریان طرح های زودبازده بنا بر این بود که افراد کارافرین یه پروپوزال آماده کنند و بعد از بررسی فنی اقتصادی، میزان وام درخواستی خودشون رو به شورای کار استان ها ارائه بدن تا بعد از بررسی اگر طرح مناسب بود، مبلغی تسهیلات تحت عنوان وام بنگاههای زودبازده و کارافرین به متقاضی پرداخت بشه. معمولا مراحل کار تا قبل از رسیدن به بانک به خوبی پیش می رفت ولی به بانک که می رسید، کار کند می شد. علت امر هم به قوانین بانکی مربوط می شد که خیلی با مقتضیات طرح های زود بازده سازگار نبود و سازوکارهای کلاسیک و سنتی بانکی رو طلب می کرد. به همین خاطر اومدند پرداخت بخشی از تسهیلات رو به صندوق مهر رضا سپردند تا کارها آسون تر بشه. بعدش هم که جشن اشتغال گرفته شد و مثلا شاغلین در بخشهای زودبازده به جامعه معرفی شدند. ولی با همه این اوصاف، ظاهرا کارها طبق روال مورد نظر جلو نرفت و بیکاری واقعی (یعنی اون چیزی که در جامعه مشهوده نه اونی که تو آمار رسمی گزارش میشه) کم نشد.
از این مقدمه که بگذرم، مدتیه یه سوال ذهنم رو به خودش مشغول کرده: آیا هرکسی میتونه کارافرین باشه؟ به عبارت دیگه، آیا میشه به هرکسی صفت کارافرین اطلاق کرد؟ چگونه میشه که یه نفر کارافرین میشه و یه نفر دیگه (با سطح تحصیلات و سواد مشابه) نمیتونه کارافرین بشه؟ قبول دارید که تشخیص این موضوع، کار آسونی نیست؟ تصور کنید که دو نفر با شرایط مشابه میان و درخواست وام اشتغال میدن. اگه شما عضو شورای بررسی درخواستها باشید، چه معیارهایی رو برای پذیرش یا رد درخواستها در نظر می گیرید؟
معمولا کارافرینی از یک ایده شروع میشه. با توجه به تجربه ای که طی سال های ۸۵-۸۶ در خصوص مطالعه و مشاوره طرح های زودبازده (حدود ۱۰۰ طرح) دارم، اکثر ایده های متقاضیانی که به شرکت دریادانش مراجعه می کردند، تکراری بود. حتی طرح های زیادی اومد که به لحاظ نظری و عقلایی بازدهی نداشت. با این حال، اصرار متقاضیان مبنی بر تایید طرح ها جای تعجب داشت. کمتر طرحی رو دیدم که از نوآوری بهره بگیره. این یه نکته منفی (نسبتا خفیف) برای کارافرینی به حساب میاد. مشکل مهمی که بیشتر متقاضیان داشتند این بود که ارزیابی درستی از بازار نداشتند. حتی خیلی ها سواد درستی در خصوص طرحشون نداشتند. ولی با این حال حاضر هم نبودند که برای این مطالعات هزینه بدهند! و فقط میخواستند که به نحوی وامشون رو بگیرند. آدمهای زیادی بودند که وام رو برای کار دیگه ای میخواستند. مثلا یه بنده خدایی اومد وام کارخانه تولید گازهای صنعتی بگیره. وقتی وامش تصویب شد، رفتیم یه شرکت براش پیدا کردیم که خط تولید میفروخت و خرید محصولاتش رو برا ۳ سال تضمین میکرد. بعدا کاشف به عمل اومد که رفته با وامش خاور خریده انداخته تو جاده!!
مرحله بعد از گرفتن تسهیلات، شروع به کاره. مشکل اینجاست که برای بیشتر تسهیلات پرداختی، فاصله زمانی میان پرداخت تسهیلات به متقاضی و بازپرداخت اقساط (که در اصطلاح زمان تنفس نام داره) وجود ندارد. به عبارت دیگر، متقاضی تا بیاد خودشو پیدا کنه زمان بازپرداخت اقساط شروع میشه. حالا اگه کارافرین نتونه قسطهاشو به موقع پرداخت کنه، تبدیل میشه به بیکار بدهکار. در حالی که اگه خودشو زیر بار وام نبرده بود، حداکثر میشد بیکار بی پول. این یعنی تبدیل بیکاران بی پول به بیکاران بدهکار!! این هم یه نکته منفی دیگه برای ارزیابی ترویج کارافرینی در این سالها به حساب میاد.
در این باره بیشتر مینویسم.