تبليغاتX
مرد نفتي

مرد نفتي

بوشهر، دریا، نفت و گاز

ضمن تبریک به مناسبت فرارسیدن ماه مبارک رمضان و آرزوی قبولی طاعات و عبادات همه شما در این ماه بزرگ، مبحث پیشین (راهکارهای عملی برای توسعه تعامل استان بوشهر با نفت) را دنبال می کنم.

ادامه راهکارهای عملی برای توسعه تعامل استان بوشهر با نفت

۳- نیاز به دانش فنی و حضور متخصصین نفت منحصر به مدیریت ارشد استان نیست. بلکه همه ادارات دولتی که به نحوی می توانند با نفت در ارتباط باشند باید از وجود متخصصین در شوراهای تخصصی و واحدهای برنامه ریزی استفاده کنند. به عنوان مثال، واحد برنامه ریزی نفت در آموزش و پرورش می تواند در تعامل با نفت به برنامه های تکمیلی آموزشی مرتبط با نفت برای مقاطع مختلف تحصیلی بپردازد و برنامه هایی نظیر تامین دبیر، تجهیز آزمایشگاه، اردوهای علمی، و نظایر آن را دنبال کند. در این خصوص می توان برای هر اداره ای به شکل ویژه مطالعه و برنامه ریزی نمود.

۴- حضور متقابل در شورای اداری استان و هیات مدیره های شرکت های نفتی: هم اکنون، استاندار بوشهر عضو حقوقی ثابت در هیات مدیره منطقه ویژه اقتصادی انرژی  پارس است. به طور متقابل، نماینده منطقه ویژه و نیز مدیر عامل شرکت گاز استان و رییس منطقه شرکت پخش فراورده های نفتی در شورای اداری استان عضویت دارند. این حضورهای متقابل می تواند به سایر دستگاههای نفتی واقع در استان بوشهر تسری یابد و به این طریق، مدیریت ارشد استان به برنامه های کلان خود در بخش نفت در سطوح عالی بپردازد.

 ۵- کارآفرینی: بخش های عمده ای از تعامل استان با نفت باید حول محور کارافرینی شکل گیرد. کارافرینی مولد با به کارگیری و جذب نیروهای دانش آموخته جوان دانشگاهی و فنی و حرفه ای می تواند مشکل گشای اشتغال استان باشد. این کار با پیگیری جدی تاسیس و تجهیز پارک علم و فناوری خلیج فارس و ایجاد چتر حمایتی و حلقه های ارتباطی قوی کارآفرینان جوان و دانش آموخته با نفت امکان پذیر است.

۶- آموزش و پژوهش: استان بوشهر و دانشگاه خلیج فارس در سالهای اخیر گامهای بلندی برای تقویت ارتباطات آموزشی با نفت برداشته است. با این وجود، جای یک مرکز تحقیقات نفت (یا انستیتو نفت) در این دانشگاه خالی است. تاسیس این مرکز (که مطالعات مقدماتی آن نیز انجام شده) می تواند حمایت نفت را نیز به دنبال داشته باشد. هم اکنون، مدیریت های پژوهش و توسعه نفت از تاسیس مراکز تحقیقاتی در سطح دانشگاهها حمایت و استقبال می کند. همچنین، انتظار می رود دانشگاههای استان با تاسیس رشته های روز مورد نیاز نفت (نظیر بهداشت، ایمنی و محیط زیست، بازرسی فنی، مهندسی مخزن، ...) ارتباطات خود را قوی تر کنند. البته حفظ کیفیت مطلوب و رعایت استانداردهای آکادمیک، همچنین شناخت استانداردهای نفت از پیش نیاز های اساسی این کار مهم است.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 12:17  توسط رضا آذين  | 

در ادامه مباحث قبلي اين وبلاگ در خصوص تعامل متقابل استان بوشهر با بخش نفت، گاز و پتروشيمي، قصد دارم در اين پست و چند پست بعدي، راهكارهايي براي اين منظور ارائه دهم. براي اختصار، از اين به بعد از واژه نفت به جاي "نفت، گاز و پتروشيمي" استفاده مي كنم. مثل هميشه منتظر نظرات ارزشمند شما هستم.

 

راهكارهايي براي توسعه تعامل استان بوشهر با بخش نفت

1-   گرداوري اطلاعات و مستند سازي: اولين و مهمترين ابزار مديريت ارشد استان، آشنايي با اطلاعات مستند و قانوني در زمينه شرح وظايف نفت در مقابل استان ها است. وجود يك بانك اطلاعاتي جامع و مدون شامل قوانين، لوايح، بخشنامه ها، دستورالعمل ها، آيين نامه ها، مصوبات ملي و استاني و هرگونه اطلاعات ديگر در اين زمينه سودمند است. اطلاعات مربوط به اقدامات انجام گرفته توسط بخش نفت در استان بوشهر و استان هاي نفتي مشابه با بوشهر، تجزيه و تحليل اقدامات انجام گرفته در استان بوشهر و استان هاي مشابه نيز اهميت زيادي براي برنامه ريزي هاي آتي دارد.

2-   شناخت نيازهاي نفت: در تعامل با بخش نفت، شناخت نيازهاي متقابل بسيار اهميت دارد. استان بوشهر بايد نيازهاي بخش نفت را بشناسد، آنگاه براي تامين آن نيازها برنامه ريزي و اقدام كند. زماني كه نفت دريابد استان بوشهر به "داده و ستانده" و نه فقط "ستانده" مي انديشد، راحت تر با تعامل كنار مي آيد. مادامي كه استان ها فقط گيرنده هستند، نگاه نفت به استان هاي عملياتي، يك نگاه تحقير آميز است و انسان را به ياد تعامل ماموت با سنجاب در انيميشن عصر يخ مي اندازد! البته لازم به ذكر است كه استان بوشهر در 3-4 سال گذشته، مطالعات خوبي در زمينه نيازهاي صنعت نفت (با نگاه خاص به عسلويه) انجام داده است كه اجرايي شدن آنها همت بلندي مي طلبد. البته حساب بخش خصوصي از دولت جداست. اخبار و شواهد حاكي از اين است كه بدنه پيمانكاري استان بهتر توانسته به نيازهاي صنعت نفت پي ببرد و در آن مسير گام بردارد.

3-   تخصص گرايي و بهبود ساختار سازماني: تعامل با نفت نيازمند به كارگيري تخصص هاي مرتبط با آن صنعت است. اين صنعت مانند هر حرفه و رشته ديگر از ظرافت ها و ادبيات و تخصص خاص خود برخوردار است كه متخصصين با آن آشنايي دارند و مي توانند در مذاكرات، دانش خود را به كار گيرند. مديريت ارشد استان در گام نخست نيازمند ارتباط و استفاده از مشاوره فني متخصصين رشته هايي نظير مهندسي شيمي، گاز، پتروشيمي، مهندسي نفت، مكانيك، ... و همچنين رشته هاي غير مهندسي نظير ،اقتصاد انرژي، مديريت انرژي،HSE، محيط زيست و ... است. در گام هاي بعدي، استان مي تواند به تاسيس دفتر فني نفت (مشابه با دفتر فني عمراني) و دفتر مديريت و برنامه ريزي نفت (مشابه با دفتر برنامه ريزي اقتصادي) با هدف تعامل دائمی با نفت بيانديشد. استفاده از توان متخصصين منحصر به مديريت ارشد استان و استانداري نيست. بلكه هر دستگاه دولتي براي برنامه يزي مفيد و موثر در تعامل با نفت نيازمند به كارگيري متخصصين آشنا به نفت است. به عنوان مثال، سازمان هایی مانند آموزش و پرورش و سازمان محیط زیست برای تعامل موثر با نفت نیازمند استفاده از توان متخصصین آشنا با این صنعت دارند.

ادامه دارد......

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 13:25  توسط رضا آذين  | 

از مدتی پیش، اخبار استان بوشهر در نشریه خبری وزارت نفت به نام مشعل چاپ می شود. به موارد زیر دقت فرمایید:

شب های بوشهر روشن می ماند

سه هزار فرصت شغلی برای مردم بوشهر

این ها اخباری است که ارتباط مستقیم به نفت ندارد و گرنه اخبار نفتی استان بوشهر به طور مرتب در نشریه مشعل درج می شود. به نظر من اتفاق جالب و میمونی است و نشان از آن دارد که نگاه وزارت نفت به استان بوشهر متفاوت از قبل شده است. نظر شما چیست؟

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 13:6  توسط رضا آذين  | 

سلام

پیرو مطالب ارائه شده در چند پست اخیر، قصد دارم پرسش این ماه را در خصوص تعامل استان بوشهر با بخش نفت و گاز مطرح کنم. مثل ماههای پیش، منتظر دریافت نظرات ارزشمند شما در میزگرد مجازی شهریور ماه هستم.

پرسش شهریور ماه ۸۶: اولویت های استان بوشهر در تعامل با بخش نفت و گاز کدامند؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 7:23  توسط رضا آذين  | 

در ادامه مباحث پیش، می خواهم به نکته ای بپردازم که به نظر می رسد یکی از آسیب های ناشی از فعالیت های صنعتی در بخش نفت و گاز به ویژه در منطقه عسلویه است:

پارس جنوبي به محلي براي دادن نشاني عوضي برخي مديران ناكارامد استان به مطالبات مردم تبديل شده است.

در توضيح اين امر، ياداور مي شود كه از چند دهه پيش تا كنون، استان بوشهر به رغم دارا بودن پتانسيل هاي متعدد براي توسعه، در زمره مناطق كمتر توسعه يافته كشور قرار دارد. با گسترش فعاليت هاي نفت، گاز و پتروشيمي در جنوب استان در پارس جنوبي و به موازات آن، افزايش سطح سواد و تحصيلات در استان بوشهر، به يك باره مديريت استان با سيل مطالبات جامعه مواجه شد كه جوياي امكانات و رفاه برابر و هم تراز با ساير استان ها و مناطق كشور بود. ليكن، از آنجا كه برنامه مدوني براي تعامل دو طرفه استان با صنايع نفت، گاز و پتروشيمي وجود نداشت (و هنوز هم اين برنامه وجود ندارد) برخي مسوولين استان گاه از بي اطلاعي بخش هايي از جامعه سوء استفاده نموده گناه عدم تخصيص مناسب منابع و توسعه استان با استفاده از مزيت نفت، گاز و پتروشيمي را به بي اعتنايي و بي توجهي بخش نفت مرتبط مي نمودند. اين امر گرچه در مواردي درست است (كه در بخش بعدي بيشتر توضيح داده خواهد شد)، اما عدم تعهد مديريت ارشد نفت به توسعه مناطق نفتخيز تنها يك روي سكه است. روي ديگر سكه به مديريت ارشد استان برمي گردد كه بايد توان علمي و مديريتي مورد نياز براي تعامل با نفت و گاز را در خود ايجاد كند. اين يك گلوگاه اساسي در توسعه استان بوشهر است.

                                         *   *   *

با عنايت به ظرفيت هاي بالاي بخش نفت و گاز در توسعه استان بوشهر، يكي از محورهاي توسعه استان با استفاده از مزيت نفت و گاز تعريف شده است. ليكن به نظر مي رسد، توسعه استان در اين مسير با دو مشكل عمده مواجه است. مشكل نخست به مديريت بخش نفت و گاز در كشور و استان بر مي گردد كه در اساس اعتقادي به توسعه مناطق نفتخيز و عملياتي ندارد. از ديدگاه وزارت نفت، اين وزارت شرح وظايفي دارد كه بر اساس آن بايد در مناطق عملياتي، وظايف خود را انجام دهد و ماحصل دستاوردهاي اكتشاف، استخراج و توليد هيدروكربنها را به خزانه ملي واريز نمايد. در اين ديدگاه، جايگاهي براي هزينه كرد بخشي از منابع در بخش هاي اجتماعي در مناطق عملياتي (كه به طور عمده جزء مناطق محروم مي باشند) پيش بيني نشده است. ليكن، نگاهي به تجربه كشورهاي ديگر در اين خصوص نشان مي دهد كه توجه به مناطق برخوردار از ذخاير نفت و گاز در ديدگاه شركتهاي خارجي و كشورهاي توسعه يافته وجود دارد. به عنوان مثال، در كشور كانادا، ساكنين ايالت نفتي آلبرتا از مزايايي همچون تخفيف در ماليات بر درامد و خريد برخوردارند. همچنين، در هنگام بالا بودن قيمت نفت، ساكنين اين مناطق از دريافت هاي مستقيم دولت برخوردار مي شوند.

اين ديدگاه مديران به طور عادي در طرز تفكر مديران نفتي كشور وجود دارد. همين ديدگاه باعث شده تا به طور سنتي، مناطق عملياتي و نفتخيز (غالبا توسعه نيافته) با ذهنيتي منفي نسبت به فعاليت هاي صنعتي در مناطق خود نگاه كنند كه در شديدترين حالت ممكن است به تحريكات و تحركاتي بيانجامد كه همراه با خسارت هاي فيزيكي و اقتصادي باشد. ريشه هاي اصلي توقعات بومي و منطقه اي از بخش نفت و گاز براي صرف زمان و هزينه با هدف توسعه زيرساخت ها و امكانات در مناطق عملياتي نشات گرفته از يك سابقه تاريخي (ايجاد و توسعه شهر آبادان توسط شركت نفت در ابتداي قرن حاضر شمسي)، توسعه نامتوازن و تخصيص ناهمگون بودجه و امكانات در كشور است. ولي بنا به آنچه گفته شد، وزارت نفت اعتقادي به توليت عمران و آباداني مناطق نفتخيز ندارد و رسالت اصلي خود را حفظ ظرفيت توليد نفت و گاز در كشور، توسعه ميادين نفت و گاز، اكتشاف منابع جديد هيدروكربوري، گسترش صنايع مادر (پالايشگاهها و كارخانجات پتروشيمي)، ... تعريف نموده است. لذا اگر گاه چرخشي به خلاف قاعده در رفتار مديران نفتي نسبت به مناطق عملياتي و نفتخيز ديده مي شود، ناشي از اعمال فشار از سوي جامعه، رشد مطالبات منطقه اي، تغيير نگرش دولت به توسعه و برخورداري مناطق محروم و فعاليت نهادهاي مدني نظير مطبوعات و سازمانها و انجمن هاي غير دولتي در استان هاي عملياتي است. اين چرخش ها به صورت مقطعي، كوتاه مدت و كم اثر است. يك راه براي تداوم تعامل بين بخش نفت و گاز با استان هاي عملياتي، تغيير نگاه اين بخش به مناطق نفتخيز و عملياتي و تدوين قوانين ملي در سطوح عاليه نظام مي باشد. اين مهم نيازمند حركت جدي و با برنامه مديريت ارشد، دانشگاهها و نهادهاي مدني در استان و همچنين همگرايي و همرايي و همراهي و همگامي و پشتيباني همه جانبه استان هاي نفتخيز و ذينفع در اين راستا است. نمونه اي از اين حركت ها در سالهاي گذشته منجر به تصويب قوانيني شد كه به موجب آنها بخشي از درامدهاي نفت و گاز صرف تقويت بخشهاي زير بنايي در مناطق عملياتي مي شود. متاسفانه اين حركت ها تا به امروز به شكل پايداري وجود نداشته است و ما در اين حوزه شاهد تشتت، گام هاي توام با افراط، تفريط، تخطئه يكديگر و تعصب هستيم، حال آنكه در اين خصوص بيش از هر زمان ديگري به مطالعه، رايزني، همفكري و هم انديشي و برنامه ريزي نخبگان و مديران استان و استان هاي همجوار نياز داريم.

مشكل دوم به مديريت استان برمي گردد. عليرغم همه مزايايي كه براي پارس جنوبي برشمرده شد، و با وجودي كه نفت و گاز به عنوان يكي از محورهاي اصلي توسعه استان بوشهر در كنار 4  محور ديگر (شيلات، نخيلات، بازرگاني خارجي و صنايع دريايي) قلمداد مي شود، به نظر مي رسد كه اين باور در مديريت استان عمق لازم را ندارد. انتظار مي رود كه مديريت استان با درك واقع بينانه از عدم اعتقاد وزارت نفت به ورود در فرايند توسعه مناطق عملياتي به دنبال راهكارهاي اساسي و بنيادي براي بهره مندي استان از مزيت نفت و گاز باشد. پيش نياز اين امر، استفاده از وجود متخصصين اين حوزه در بخش هاي مختلف مديريت استان است. علاوه بر اين، خلاء وجود يك برنامه منسجم، كلان و يكپارچه كه دربرگيرنده راهكارهاي شفاف براي تمامي حوزه هاي اقتصادي، اجتماعي، ... در تعامل با بخش نفت و گاز باشد، در استان ديده مي شود كه به نوبه خود باعث تعدد تصميم گيري ها و سردرگمي در برنامه ريزي ها مي شود. در حال حاضر، تنها برنامه ها و اقدامات پراكنده اي در اين راستا وجود دارد. به عنوان مثال، مي توان به برنامه كاري پارك علم و فناوري خليج فارس اشاره نمود كه در نوع خود يك برنامه مترقيانه و دانايي محور است و در آن خطوط راهبردي تعامل استان با نفت و گاز در دهه آتي ترسيم شده است. اما از سويي اين برنامه در كنار ساير بي برنامگي هاي استان نمود چنداني ندارد، و از سوي ديگر متاسفانه مديريت كلان استان اعتقادي به برنامه ريزي مبتني بر دانايي ندارد. اين در حالي است كه وجود يك برنامه كلان به عنوان نقشه راه، سرعت موتور توسعه استان را بالا مي برد. استان بوشهر با تدوين يك برنامه كلان توسعه با محور نفت و گاز و با استفاده از تجربه هاي 10 سال گذشته مي تواند گام هاي توسعه را در 10 سال آينده محكم تر و سريع تر از گذشته بردارد. پيش نياز اين تحول، تغيير در دانش و فرهنگ مديريت كلان در استان بوشهر است. اين برنامه بايد در برگيرنده راه حل تمام دغدغه هاي استان در بخش هاي زيربنايي، آموزش، فرهنگ، اقتصاد، محيط زيست، ارتباطات، منابع انساني و ... باشد.

+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 7:53  توسط رضا آذين  | 

در ۳ بخش گذشته، جنبه هایی از آثار مثبت و منفی توسعه فعالیت های صنعتی در منطقه عسلویه را با هم مرور کردیم. امروز به بخشهایی دیگر از آثار و تبعات منفی این فعالیت ها می پردازم. مثل همیشه، نظرات ارزشمند شما به ادامه بحث کمک می کند.

1-   موقعيت خاص پارس جنوبي و استقرار برخي تاسيسات صنعتي مرتبط با آن، باعث عدم امكان بهره برداري بهينه از معادن واقع در آن منطقه شده است. توضيح آنكه بهره برداري از معادن به طور معمول مستلزم به كار گيري روشهاي انفجاري است، حال آنكه انفجار در منطقه مي تواند باعث آسيب رساندن به تاسيسات صنعتي گردد. از این رو، به منظور عدم ایجاد اختلال یا آسیب به صنایع نفت، گاز و پتروشیمی، بخشی از فعالیت های بهره برداری از معدن های منطقه عسلویه و مناطق همجوار به تعطیلی کشیده شده است.  

2-   نياز به استحصال زمين از دريا به منظور تدارك محل استقرار صنايع باعث به هم خوردن تعادل در دريا و ازبين رفتن بخشي از اكوسيستم دريايي به ويژه در ساحل گرديده است. معمولا سواحل براي تغذيه و تخم ريزي آبزيان كفزي نقش حياتي دارد. بي شك استحصال زمين از دريا باعث ايجاد اختلال در حيات آبزيان مي شود. بخشي از اين اختلالات منجر به آسيب هاي دائمي ذخایر آبزیان مي شود. این امر در تعارض با توسعه پایدار و حفظ محیط زیست است. 

3-   حضور نيروي كار عمدتا مجرد و فضاي كاري خاص در منطقه عسلويه و پارس جنوبي باعث رشد نگران كننده برخي آسيب هاي اجتماعي شده است. از مهمترين اين آسيبها مي توان به گسترش اعتياد به مواد مخدر و فسادهاي اخلاقي اشاره نمود كه به هيچ وجه با اصول اخلاقي جامعه ما سازگار نيست. برخي گزارش هاي غير رسمي از سازمان هاي مرتبط نشان از وخامت اوضاع دارد. ليكن، از آنجا كه در اين مورد نيز مثل خيلي موارد ديگر، اصل بر پاك كردن صورت مساله و عدم شفاف سازي قضيه است، متاسفانه تا كنون راهكاري جامع براي رفع مشكلات اخلاقي در منطقه پارس جنوبي در دست نيست (يا شايد هست ولي جامعه از آن بي اطلاع است). از سوي ديگر بايد توجه داشت كه آسيبهايي از اين دست در محدوده منطقه عسلويه باقي نمي ماند، بلكه در استانهاي همجوار گسترش مي يابد. لذا در صورت ادامه بي توجهي به آن، آسيبها تنها متوجه منطقه عسلويه يا استان بوشهر نيست. 

به قول معروف: آتش که بیاید، تر و خشک را با هم می سوزاند. یا : سیل که بیاید، همه را با خود می برد.

4-   هجوم يكباره صنايع بزرگ، متوسط و كوچك در منطقه عسلويه باعث افزايش لجام گسيخته هزینه های زندگی، قيمت زمين و مسكن در آن منطقه و مناطق همجوار شده است. این امر باعث اعمال فشار مضاعف بر ساکنین بومی منطقه می شود. به علاوه، درامد ناشي از فروش زمين و اجاره مسكن در عسلويه و مناطق همجوار آن باعث شكل گيري يك طبقه نسبتا مرفه شده است كه شناختي از سرمايه گذاري مولد ندارد و دانش استفاده از اين سرمايه را ندارد.

این بحث ادامه دارد..... تا هفته بعد

+ نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 9:46  توسط رضا آذين  |