در كشور ما، ذخایر نفت و گاز عموماً در مناطق دوردست و نقاطی یافت می شوند که از نظر شاخص های توسعه در سطح پایینی واقع شده اند. متعاقب اکتشاف نفت و گاز، احداث تاسیسات و شهرک ها و شهرهای مسکونی ویژه کارکنان متولی اداره تاسیسات و خانواده های آنها در دستور کار وزارت نفت قرار مي گیرد و به یک باره ساکنین بومی و محروم مناطق نفت خیز، شهرها، شهرک ها و مناطق توسعه یافته و استاندارد محصور در حصارها و فنس ها در مقابل خود می بینند و اولین چیزی که در ذهن آنها تداعی می شود، وجود تبعیص میان خود و ساکنین آن سوی حصارها است: امکانات رفاهی مانند آب، برق، بهداشت، آموزش، فضای سبز،... آن سوی حصار هیچ تناسبی با فقر، محرومیت، توسعه نیافتگی این سوی ندارد. کمتر تعاملی بین ساکنین دو سوی فنس برقرار می گردد و هر گروه تناقض ها را تنها از زاویه نگاه خود تحلیل می کند. پرسنل شاغل در وزارت نفت و خانواده های آنان، امکانات را حق طبیعی خود می دانند و چنین تحلیل می کنند که این خدمات در ازای دوری از شهر و دیار و سکونت در مکانی(گاه) دوردست به آنان اعطا شده است. ساکنین بومی نیز با مشاهده این امکانات در می یابند که منطقه شان كه ساليان درازي بدون توسعه و در محروميت مانده است، قابليت تغيير و بهبود را داشته است. آنان متوجه مي شوند كه با تخصيص امکانات می توان منطقه را آباد نمود و همچون مناطق برخوردار كشور، بهتر زندگی نمود و با اشتغال به اموري غير از آنچه تا به حال مي شناختند و پيشه خود ساخته بودند، حال و آینده بهتری را برای خود و فرزندان تصور و ايجاد نمود. رشد اختلاف طبقاتي و فرهنگي باعث بزرگتر شدن فاصله ميان ساكنين دو سوي فنس ها مي شود. این چالش ها در طی سالیان دراز در حال تکرار شدن و باز تولید در مناطق نفت خیز (به و یژه جنوب کشور) می باشد. در حقيقت، با حضور گسترده صنعت نفت در مناطق محروم كشور، اولين پرسشي كه در ذهن ساكنين بومي مناطق نفتخيز (كه گاه از چنديد نسل پيشتر در آن زيسته اند) نقش ميبندد، چرايي توسعه نيافتگي منطقه تا كنون است. ذهن آنان ديگر نمي تواند همه چيز را به دست قضا و قدر بسپارد. مرگ مادران و فرزندان به دليل نبود بهداشت و آب آشاميدني سالم، بي سوادي به دليل نبود يا كمبود مدرسه و معلم، خستگي روح و روان به دليل نبود مراكز فرهنگي و تفريحي، و دهها كمبود از اين دست، ديگر نمي تواند ناشي از سرنوشت محتوم و تقدير و پيشاني سياه ساكنين و جبر روزگار بر اين منطقه باشد، بلكه به تدريج نزاعي بين باورهاي گذشته و واقعيت هاي حال در ذهن ساكنين بومي ايجاد مي شود كه ايشان را نسبت به حقوق خود آگاه تر و خواسته هاي آنان را واضح تر و اساسي تر مي گرداند.
در ساده ترین حالت، انباشتن این چالش ها در ذهن ساکنین بومی مناطق نفت خیز به ایجاد احساسات ناخوشایند از دولت و حکومت به خاطر تقسیم ناعادلانه امکانات میان شهروندان خود می انجامد. آنان با اشاره به اين واقعيت كه شهروندان اين مرز و بوم هستند، بر برخورداري از امكانات يكسان و پا به پاي ساكنين آن سوي فنس و شهروندان جديد الورود تاكيد مي نمايند. در صورت براورده نشدن اين خواسته، گاه پیش آمده است که احساسات ناخوشایند به شکل های خشن بروز می نماید تاحدی که کوچکترین چالش میان طرفین به نزاع و درگیری هایی می انجامد که بعضاً با دخالت مدیران ارشد منطقه و وزارتخانه یا حتی دخالت قوای قهریه پایان می یابد. در این میان، وزارت نفت هم خود را به عنوان کارگزار دولت در توسعه صنایع نفت، گاز و پتروشیمی و نه متولی توسعه مناطق نفت خیز می داند. به زعم مديران و مسوولين نفت، گاز و پتروشيمي، اين وزارتخانه به عنوان كارگزار دولت در توسعه و بهره برداري از منابع نفت و گاز كشور با هدف تامين ارز براي كشور در مناطق نفت خيز فعاليت مي كند و ايجاد امكانات رفاهي، توسعه فضاهاي فرهنگي، گسترش زير ساخت ها و ... در مناطق عملياتي به عهده اين وزارت خانه نيست و هر يك از امور ياد شده، متولي خود را در كشور و استان و منطقه دارد و وزارت نفت نبايد و نمي تواند به جاي همه دستگاههاي دولتي در يك منطقه فعاليت كند.
تحليل شما از اين واقعيت اجتماعي چيست؟ به نظر شما راه حل هاي مرتفع سازي اين چالش ها كدامند؟