تبليغاتX
مرد نفتي

مرد نفتي

بوشهر، دریا، نفت و گاز

سالها پیش یکی از دوستان فریدون مشیری که قصد داشت با خانواده اش به آمریکا کوچ کند به ایشان نیز پیشنهاد همراهی داد. استاد از دوستش یک شب وقت خواست تا در این باره فکر کند. این شعر جوابی است که استاد به دوستشان گفتند. این شعر را بی کم و کاست اینجا می نویسم. آباد گران ایران عزیز همیشه ریشه در خاکند.

تو از این دشت خشک تشنه روزی کوچ خواهی کرد
و اشک من ترا بدرود خواهد گفت.
نگاهت تلخ و افسرده است.
دلت را خار خار نا امیدی سخت آزرده است.
غم این نابسامانی همه توش وتوانت را زتن برده است.
 
تو با خون و عرق این جنگل پژمرده را رنگ و رمق دادی.
تو با دست تهی با آن همه طوفان بنیان کن در افتادی.
تو را کوچیدن از این خاک ،دل بر کندن از جان است.
تو را با برگ برگ این چمن پیوند پنهان است.
تو را این ابر ظلمت گستر بی رحم بی باران
تو را این خشکسالی های پی در پی
تو را از نیمه ره بر گشتن یاران
تو را تزویر غمخواران ز پا افکند
تو را هنگامه شوم شغالان
بانگ بی تعطیل زاغان
در ستوه آورد.
 
تو با پیشانی پاک نجیب خویش
که از آن سوی گندمزار
طلوع با شکوهش خوشتر از صد تاج خورشید است
تو با آن گونه های سوخته از آفتاب دشت
تو با آن چهره افروخته از آتش غیرت
که در چشمان من والاتر از صد جام جمشید است
تو با چشمان غمباری
که روزی چشمه جوشان شادی بود
و اینک حسرت و افسوس بر آن سایه افکنده ست
خواهی رفت.
و اشک من ترا بدرود خواهد گفت
 

من اینجا ریشه در خاکم

من اینجا عاشق این خاک از آلودگی پاکم

من اینجا تا نفس باقیست می مانم

من از اینجا چه می خواهم، نمیدانم!

امید روشنائی گر چه در این تیره گیها نیست
من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم
من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی
گل بر می افشانم
من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید
سرود فتح می خوانم
و می دانم
 تو روزی باز خواهی گشت
+ نوشته شده در  شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 7:47  توسط رضا آذين  | 

سلام برهمه دوستان

ممنون از ارسال نظرات خوبتان راجع به طرح جلد کتاب آلودگی نفتی خلیج فارس. طرح زیر را ناشر بر اساس نظرات شما تهیه کرده. اگه لطف کنید تا آخر همین هفته (جمعه ۲۲ خرداد) نظراتتون رو برام بنویسید ممنون میشم. با دانلود کردن تصویرمیتوان آن را بزرگ نموده بهتر دید

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 10:9  توسط رضا آذين  | 

تصویر زیر، نسخه اولیه طرح جلد کتاب جدید من با عنوان "آلودگی نفتی خلیج فارس" است که توسط ناشر اماده شده. مخصوصا این طرح را در وبلاگ اعلام کرده ام تا نظرات ارزشمند شما را برای تکمیل ان دریافت کنم. برای بهتر دیدن این طرح جلد می توانید ان را دانلود کرده سایز آن را بزرگتر نمایید.

لطفا نظرات خودتون رو تا آخر هفته برام بگذارید.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 7:38  توسط رضا آذين  | 

اول هفته نشستی با تعدادی از اساتید دانشگاه و دبیران برجسته بوشهر داشتیم. صحبتها بیشتر حول وضعیت تحصیلی دانش اموزان و ریشه یابی علل و عوامل افت تحصیل و نتایج ضعیف کنکور در سالهای اخیر بود. وضعیت متاسفانه خوب نیست و اگر امروز فکری نشود، سالهای بعدی اوضاع بدتر هم خواهد شد. البته بدتر از لحاظ میزان قبولی و گرنه رتبه استان بوشهر در کشور از سی و یک پایین تر نخواهد امد، چون که جمعا ۳۰ استان داریم و با احتساب کرج می شود سی و یک منطقه کنکور. استان بوشهر هم که بر اساس اخبار منتشره در رتبه سی و یکم کنکور قرار گرفته. این خبر را ببینید. اصل خبر هم در این  لینک است. شاهکار مسوولین اموزش و پرورش استان است که به هر حاشیه ای رسیدگی می کنند ولی افت تحصیلی دانش اموزان را نمی بینند.

گذشته از موضوع کنکور، دیدن برخی دبیران با سابقه و زحمتکش و فرهیخته استان به خصوص اساتیدی که افتخار شاگردی ایشان را داشتم برای من مغتنم بود. امید که با حمایت همین پیرهای اموزش و پرورش بوشهر و استفاده از توان تخصصی و مشاوره ای انها، هم دانش اموزان اوضاع بهتری پیدا کنند و هم دبیران جوان و تازه کار با روحیه و نشاط و انرژی (وصد البته سواد) بیشتری به بچه های استان خدمت کنند.

خدا رحمت کند مرحوم عین الملک (دبیر زبان)، مرحوم مهیمنی (دبیر زیست) و مرحوم همت ابادی (دبیر جبر و مثلثات). ما هرچه داریم از زحمات این بزرگواران و دهها دبیر فرهیخته ای است که با عشق و علاقه و صداقت و ایمان به کار خود در مدارس می پرداختند. دبیران برجسته و بازنشسته ای که شاید امروز کمتر در مدارس دیده می شوند، ولی ما دانش اموزان نسلهای گذشته دست پرورده انها هستیم. حیف از آموزش و پرورش بوشهر که با سابقه خوب گذشته به این روز بیافتد. ظرف چند سال گذشته، مدیریت اموزش و پرورش استان آنقدر ضعیف بوده است که در سالی که بیشترین کمک مالی را از پارس جنوبی داشت، یکی از بدترین نتایج کنکور را گرفت.

تا همین حالا هم به اندازه کافی دیر شده است. اگر همین امروز برنامه ریزی کنند، استان  ۳ سال دیگر جواب می گیرد. 

در آینده نزدیک چکیده ای از نتایج جلسات آسیب شناسی افت تحصیلی دانش اموزان استان را در اینجا ارائه خواهم کرد. 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 8:39  توسط رضا آذين  | 

مسجد کوفه یکی از مساجد قدیمی بوشهر است که در بافت قدیم و در منتهی الیه شمال شهر واقع شده است. این مسجد هراز چندگاه شاهد برنامه های علمی است که توسط مرکز بوشهر شناسی ارائه می شود. ۵ شنبه هفته گذشته کنفرانس علمی توسط دکتر نبی پور (راجع به معماری شهر نیس فرانسه) و سید قاسم یاحسینی (راجع به کنفرانس بین المللی خلیج فارس در شارجه) ارائه شد. ارائه سخنرانی علمی در مسجد روی پرده با استفاده از ویدئو پروژکتور حال و هوای خاصی داشت. تعداد زیادی از نخبگان، فرهیختگان، مدیران، و سایر شهروندان شهر برای استماع سخنان این دو اندیشمند در مسجد گرد هم آمده بودند. 

این کنفرانس علمی مصداق بارز ترویج علم در جامعه است. فضای صمیمی مسجد و غنای علمی سخنرانی ها حاکی از این حقیقت بود که برای برگزاری برنامه های مفید علمی در سطح جامعه، نیاز به انگیزه و علاقه بیش از نیاز به تشریفات غیر ضروری و نمایش است.

امید که این برنامه ها تداوم داشته باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 17:51  توسط رضا آذين  | 

مطالب زیادی در خصوص پیشرفت های علم، دانش و فناوری می خوانیم و می شنویم. لیکن ممکن است خیلی از ما به تمایز بین علم(Science) دانش (Knowledge) و فناوری (Technology) توجه نکرده باشیم. به همین مبنا، بین تولید علم و پیشرفت های فناوری یک کشور فاصله وجود دارد. به محض تولید علم در یک کشور، آن کشور به خودکفایی در فناوری نایل نمی شود. بلکه تولیدات علمی باید مراحلی را طی کند تا به فناوری قابل استفاده در جامعه تبدیل شود. برای باز کردن موضوع، یک مثال می زنم:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 10:4  توسط رضا آذين  | 

نوروز امسال، جاده های ایران از دانشگاه خلیج فارس هم قربانی گرفت.

مهندس حسن رستمی، دانشجوی ورودی سال ۱۳۸۳ مهندسی شیمی که در پاییز ۱۳۸۷ دانش آموخته شده بود، در هفتم فروردین ماه امسال در راه برگشت به شهر لار در جنوب استان فارس تصادف کرد و فوت نمود.

مهندس رستمی با من چند درس داشت. از جمله، پروژه کارشناسی خود را به اتفاق مهندس احمد جوکار روی جایگاههای سوخت سی ان جی زیر نظر من کار کردند. وی دانشجوی متوسطی بود که زحمت خود را برای درسها می کشید. از نظر شخصیتی هم دانشجوی مودب و محجوبی بود.

به خانواده اش، همه دوستان و همکلاسیهایش تسلیت می گویم. خداوند روحش را شاد گرداند. این مسیری است که بالاخره همه باید طی کنیم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 15:11  توسط رضا آذين  | 

امسال عید در بوشهر بودیم. فرصتی دست داد تا به اتفاق برخی مهمونای بالاسونی گشتی در شهر و بیرون شهر بزنیم. این گشت و گذار حاوی نکات جالبی بود که به اختصار به برخی از آنها می پردازم:

1- امسال نوروز به نظرم شلوغ تر از سالهای قبل اومد. البته اخرین سالی که نوروز بوشهر بودم، سال 1385 بود. ترافیک ماشینها و چادرها نشان می داد که عده زیادی از هموطنان، بوشهر را برای گذران بخشی از ایام نوروز انتخاب کرده اند.

2- پیش بینی ها و برنامه ریزی های مسوولان شهر برای تامین آب مهمانان نوروزی، تدارک جشنواره شبهای بوشهر و برنامه های شاد دیگر در شهر، نشان از این داشت که مهمانان نوروزی قرار است بیشتر از حضور در استان بوشهر لذت ببرند.

۳- اظهار نظر برخی از مهمانان مبنی بر این که شهر بوشهر نسبت به سالهای قبل، تمیزتر و زیباتر شده هم در نوع خود جالب بود.

۴- موزه رییسعلی دلواری که به تازگی مرمت شده است، مورد استقبال خیل مسافرین نوروزی بود. در این موزه برخی از نقشه ها و ماکت ها به شکل حرفه ای طراحی و عرضه شده بود.

و اما چند نکته برای سالهای آینده:

۱- سیل مسافران مشتاق بازدید از موزه رییسعلی دلواری به اندازه ای بود که مسوولین را غافلگیر کرد. به طوری که روز سوم فروردین که برای بازدید رفتیم، بلیت موزه تمام شده بود! و بازدید رایگان صورت می گرفت. می شد چند دسته بلیت برای روزهای مبادا نگهداشت تا موزه از درامد زایی در ایام نوروز بی بهره نشود. به هرحال، نگهداری موزه هزینه دارد و می توان بخشی از هزینه ها را در همین ایام تامین کرد. با خودم فکر می کردم که می شود تفاوت طرز فکر یک مدیر بوشهری با یک مدیر اصفهانی را در نحوه اداره موزه رییسعلی دلواری دریافت. مدیر اصفهانی اگر حتی بلیت هم برای فروش نداشته باشد، یک نفر را دم در می گذارد تا بهای بلیت را نقدی از بازدید کننده بگیرد، اما مدیر بوشهری بازدید از موزه را رایگان می کند! اگر کسی ذهنیت کارافرین داشته باشد، می تواند هزینه حقوق و دستمزد سالیانه تمام پرسنل موزه را در همین ۱۵ روز عید کسب کند.

۲- برپایی دیوار مرگ و نمایشگاه اجناس خارجی در دلوار و دیوار به دیوار موزه رییسعلی دلواری مثل یک وصله ناجور بود که عظمت و اهمیت این موزه را خدشه دار می کرد. می شود با اعمال سلیقه بهتر، سفر به بوشهر برای مهمانان نوروزی خاطره انگیز تر و دلنشین تر نمود. 

۳- راه دسترسی نامناسب به موزه، زمین خاکی و گرد و خاک هوای اطراف موزه، عدم وجود امکانات رفاهی، نبودن غرفه ای برای عرضه محصولات فرهنگی مربوط به موزه و قیام جنوب و تاریخ بوشهر، عدم ارائه بروشور حاوی اطلاعات مربوط به موزه به بازدید کننده گان، و نپرداختن به مبلمان شهری و فضای سبز در اطراف موزه نشان از این داشت که دلوار هنوز ظرفیت پذیرش توریست را ندارد. حتما مسوولین شهرداری دلوار و میراث فرهنگی استان در این راستا نیاز به هماهنگی بیشتر دارند. دیدن موارد مشابه در کشور (مثل مجموعه فرهنگی توس و ارامگاه فردوسی) و بازدید از برخی اماکن فرهنگی باستانی خارج از کشور و نحوه اداره انها می تواند برای دست اندرکاران آموزنده و مفید باشد.

۴- با وجودی که موزه به طرز خوبی مرمت شده است، هنوز تا تبدیل به یک موزه استاندارد فاصله دارد. برنامه های صوتی و تصویری به چند زبان (فارسی، عربی، انگلیسی، فرانسه) نیاز است تا در هر غرفه، توضیحات بیشتر به مراجعین عرضه کند. تربیت راهنماهای حرفه ای و تاریخدان برای ارائه اطلاعات به بازدید کننده گان لازم است.

۵- بوشهر با آن گذشته تاریخی پر شکوه نیاز به حداقل یک موزه بزرگ در خور شان نام خود دارد. تاسیس و راه اندازی موزه خلیج فارس را باید سریعتر پیگیری نمود.

۶- بر خلاف موزه رییسعلی دلواری، کلیسای ارامنه گریگوری بوشهر از پارسال تا الان تغییری نکرده است و کماکان به صورت نیمه مخروبه به حضار نمایش داده میشد. بهتر است تا پیش از تکمیل بازسازی، درب آن بسته باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 8:39  توسط رضا آذين  | 

احداث شبکه گازرسانی به بوشهر یکی از آرزوها و خواسته های مردم استان در دو دهه گذشته بود. سالها پیش، اتصال به شبکه گاز شهری یکی از مطالبات مردم به شمار می رفت. به ثمر رسیدن این خواسته حاصل تلاشها، پیگیری ها و رایزنی های نمایندگان مجلس و استانداران و مدیران استانی در ۱۵ سال گذشته است. اکنون این خواسته دیرینه مردم استان به نقطه خوبی رسیده است و به تدریج در سالهای آینده، حضور گاز در استان بوشهر بیشتر لمس خواهد شد. حال باید دید که با رسیدن به این نقطه، خواسته های ما از نفت تمام شده؟ آیا خواسته های استانها از نفت در طول زمان ثابت می ماند؟ یا با گذشت زمان، خواسته های جدیدی از نفت و گاز در استان بوشهر و سایر استانهای نفتخیز بروز خواهد کرد؟ اساسا در دهه آتی باید روی چه مطالباتی از نفت تکیه کرد؟ ارتباط میان استانهای نفتخیز و گاز خیز در پیگیری و تحقق مطالبات مشترک باید از چه مدلی پیروی کند؟ آیا هر مطالبه ای را از هر بخش صنعت نفت می توان گرفت؟

خیلی مایلم که نظر شما رو در این زمینه ها بدانم. ان شاا... سعی می کنم در سال آینده خورشیدی بر اساس بازخورد نظرات شما بیشتر به مسایل اجتماعی مرتبط با نفت و گاز و مناطق عملیاتی بپردازم.

 پی نوشت: این آخرین مطلب وبلاگ مرد نفتی در سال ۸۷ است. پیشاپیش عید همگی مبارک.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 7:34  توسط رضا آذين  | 

دهه فجر امسال، بالاخره گاز به بوشهر رسید و مشعل گاز طی یک مراسم رسمی در بوشهر روشن شد. البته این مشعل بعد از چند روز به جهت صرفه جویی و جلوگیری از هدرروی گاز خاموش شد. همین امر باعث بروز یکسری حرف و حدیث ها و تردید ها در گازرسانی به بوشهر گردید. تا آنجا که من اطلاع دارم، گاز واقعا به شبکه بوشهر تزریق شده است و از سال آینده هم گاز کشی به منازل و تاسیسات صنعتی و تجاری شروع می شود.

مشعل گاز در بوشهر در شب ۲۲ بهمن ۱۳۸۷

البته علاوه بر مرکز استان، گاز رسانی در چند شهر دیگر هم تکمیل شده است. جالب اینجاست که وقتی پای صحبت مسوولین گاز استان بوشهر می نشینید، از عدم تمایل مردم شهرهای برخوردار از گاز به مصرف می شنوید. به عبارت دیگر، با وجودی که گاز به برخی شهرها (مثل دیر و کنگان) تا در خانه ها هم رسیده، مردم زیادی کماکان علاقه مند به حفظ چراغ نفتی علا الدین هستند! یکی از دلایل این امر، ترس ذاتی مردم از گاز لوله کشی و هراس از خطر انفجار است. این موضوع در مصاحبه رادیویی که ۲ هفته پیش با صدای بوشهر داشتم از من نیز پرسیده شد. به عقیده من، گاز لوله کشی بالقوه خطر دارد. باید طرز استفاده از آن را یاد گرفت. وقتی اطلاعات شهروندان از نحوه استفاده از گاز شهری زیادتر شود، متوجه می شوند که با رعایت یکسری نکات ایمنی، گاز شهری رفاه خوبی برای انها به ارمغان می اورد. وقتی گاز به خانه ها برسد و مردم هم طرز صحیح استفاده از آن (البته همراه با صرفه جویی) را یاد بگیرند، خواهند دید که خطر این گاز از به کار گیری گاز مایع و نفت بیشتر نیست. بارها در همین بوشهر، انفجار سیلندر گاز و کپسول باعث آتش سوزی و مرگ شده است. بد سوزی وسایل نفتی هم که خطرات آتش سوزی و مشکلات تنفسی به همراه دارد. لذا به این دلایل نباید از گاز شهری ترسید. بی احتیاطی در هر شکل انرژی فاجعه به بار می دهد. ضمن این که باید توجه داشته باشیم گاز شهری یک زیر ساخت است که بدون آن برخی نیازهای دیگر مردم پاسخ داده نمی شود. مثلا: بدون شبکه گاز شهری، امکان احداث جایگاههای (سی ان جی)  و گاز سوز کردن خودروها وجود ندارد. 

البته به نظر من بهتر است در بوشهر و سایر مناطق گرمسیر کشور از گاز طبیعی لوله کشی برای سرمایش در فصول گرم استفاده شود. اینطوری بهتر می توان ارزش آن را درک نمود.  و مطمئنا گاز طبیعی جایگاه ویژه ای در سبد انرژی استانهای گرمسیری پیدا خواهد کرد.

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 6:57  توسط رضا آذين  | 

همواره نگرانی هایی در خصوص آینده یک منطقه عملیاتی نفتی یا گازی وجود دارد. بسیاری از اندیشمندان و صاحبنظران برای ابراز نگرانی های خود از آینده یک منطقه عملیاتی، از مسجد سلیمان مثال می زنند. مسجد سلیمان منطقه ای است که کاوشهای گروه اکتشاف و حفاری برای اولین بار جواب داد و ایران (و خاورمیانه) در این نقطه به نفت رسید. مطالعه وضعیت گذشته و حال این منطقه همواره برای مناطق دیگر مثال زده می شود. این شهر که با اکتشاف نفت رو به توسعه گذاشت، با افول فعالیت های نفتی رو به افول گذاشت، به نحوی که هم اکنون از نظر توسعه در جایگاه مطلوبی قرار ندارد. صاحبنظران نگران تکرار تجربه مسجد سلیمان در مناطق دیگر هستند. این نگرانی در استان بوشهر هم وجود دارد. مناطقی مانند جم، عسلویه، خارگ (و در آینده مناطق جدید) با فعالیت های نفت و گاز رونق گرفته اند. لذا این نگرانی در خصوص احتمال افول آنها بعد از یک دوره شکوفایی بی مورد نیست.

باید توجه داشت که نفت و گاز یک فرصت برای منطقه ایجاد می کند. فرصتی که در زمانی خاص و محدود رخ می دهد. سیاستگزاران منطقه عملیاتی باید با استفاده از این فرصت و با تکیه بر امکاناتی که به همراه این فرصت سرازیر می شود و همچنین بر اساس سابقه زمینه های دیگر توسعه در منطقه عملیاتی، از فرصت ایجاد شده توسط نفت و گاز بهترین استفاده را ببرند. و به نحوی عمل کنند که حیات اقتصادی منطقه از حالت تک قطبی و تک محصولی نفت و گاز خارج شود.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 13:31  توسط رضا آذين  | 

استان فارس یکی از مهمترین استانهای کشور از نقطه نظر کشاورزی، گردشگری، صنعت، ادبیات، ... است. اهمیت تاریخی و فرهنگی و اقتصادی فارس بر هر ایرانی واضح و مبرهن است. لیکن، در سالهای اخیر به دلیل  رونق یافتن فعالیت های نفت و گاز در کشور، سیاستگزاران استان فارس همصدا به دنبال نفتی کردن استان خود و معرفی این استان به عنوان قطب نفت و گاز کشور هستند. چیزی که در عمل واقعیت ندارد. به شهادت آمار و ارقام رسمی، استان فارس سهم چندانی در تولید نفت و گاز کشور ندارد. لیکن، لابی های بسیار قدرتمند فارس در دولت و مجلس به جد پیگیر تثبیت جایگاه این استان در بخش نفت و گاز هستند. تاسیس دانشکده نفت و گاز در شیراز، پژوهشکده های متعدد نفتی (پژوهشکده تحقیقات فراساحل، پژوهشکده ازدیاد برداشت، پژوهشکده نفت و گاز و محیط زیست) در دانشگاه شیراز، شناسایی دانشگاه شیراز به عنوان قطب تحقیقات گاز کشور و تخصیص بودجه های میلیاردی از سوی مدیریت پژوهش و توسعه شرکت ملی نفت ایران، گامهای مهم در جهت این امر است که از سوی دولت هم حمایت می شود. در این بین، انتشار اخبار غیر واقع در رسانه ها و تحریف واقعیت در سطح دولت هم گاهی اوقات به کار می آید. نمونه آن، مصاحبه معاون اول رییس جمهور با روزنامه ایران است که نگارنده با اشاره به  آن،این یادداشت را در شماره ۵۰۲ هفته نامه نسیم جنوب نوشتم. انتشار خبر کشف دو میدان نفتی جدید در فارس هم در همین راستا است. تا به حال در وزارت نفت سابقه نداشته که خبر کشف یک میدان نفتی یا گازی اعلام و بعدا توسط مدیر عامل شرکت ملی نفت ایران تکذیب بشود.اعلام چنین خبر نا درستی می تواند فقط بار تبلیغاتی داشته باشد.

همچنین اخبار موثق حاکی از این است که هر ۱۵ نماینده فارس به دنبال تاسیس پارک علم و فناوری نفت و گاز در عسلویه هستند.

تردید دارم که دولت با اطلاع کامل از وضعیت جغرافیای نفت و گاز درکشور به این تصمیمات رسیده باشد. ولی در هر حال، با این تصمیمات و سیاستگزاری ها شکی نیست که حق و حقوق استانهای مهم نفتی و گازی کشور از جمله بوشهر، خوزستان و کهگیلویه تضییع می شود. لیکن می توان این سوال را از سیاستگزاران استان بوشهر پرسید که در خصوص این اقدامات استان فارس چه موضعی دارند و چه تصمیماتی را اتخاذ کرده اند؟

متاسفانه در این زمان بسیار مهم از نظر تثبیت جایگاه اقتصادی و علمی استان بوشهر در بخش نفت و گاز، کمترین حساسیتی در بخشهای کلیدی استان مشاهده نمی شود. وضع فعلی دانشکده گاز و پتروشیمی، وضعیت مبهم پارک علم و فناوری استان، عدم اهتمام به گسترش مراکز تحقیقاتی نفت و گاز، گسترش آلودگی محیط زیست و خطرات سلامت ساکنین مناطق عملیاتی، تردید ها را در خصوص بی برنامگی و سر درگمی استان در استقرار زیرساختهای کلیدی بیشتر می سازد.  

در این دنیای پر شتاب، درجا زدن استان ما چه معنایی دارد؟

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 8:58  توسط رضا آذين  | 

چهارشنبه ۲۵ دیماه به دعوت بنیاد رشد و اندیشه سازندگی بوشهر و خانه مطبوعات محلی بوشهر، سخنرانی و میزگردی با عنوان نفت، گاز، پتروشیمی و توسعه مناطق نفتخیز در محل دانشگاه علوم پزشکی برگزار و از بنده برای سخنرانی دعوت شد. چکیده سخنرانی را می توانید اینجا مشاهده کنید.

موضوع مسوولیت اجتماعی شرکتهای نفتی در مناطق عملیاتی از چند دهه پیش به این سو حائز اهمیت بوده است. مسوولیت اجتماعی ارتباط تنگاتنگ و نزدیکی با مقوله توسعه پایدار دارد. مهمترین حوزه های فعالیت مسوولیت اجتماعی شرکتهای نفتی شامل آموزش، سلامت، بهداشت، امور زیر بنایی، محیط زیست بوده است. فعالیت این شرکتها به ویژه در افریقا و امریکای لاتین و در سطح کمتری در خاورمیانه متمرکز بوده است.

به نظر می رسد که مناطق مهم نفتی و گازی کشور ایران که از شاخصهای پایین توسعه برخوردارند را بتوان در زمره مناطق کاندید بسط و گسترش فعالیت های مبتنی بر توسعه پایدار و مسوولیت اجتماعی وزارت نفت دانست. در این راستا، تصمیم به تشکیل یک کارگروه مطالعات مسوولیت اجتماعی نفت در مناطق نفتخیز گرفته ایم. ارسال هر گونه مقاله (فارسی یا لاتین) یا گزارش یا پرونده در این راستا برای تکمیل منابع مطالعاتی گروه ارزشمند است.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 9:18  توسط رضا آذين  | 

انتخاب دكتر ايرج (مهدي)‌ نبي پور به عنوان پژوهشگر برگزيده سال جمهوري اسلامي ايران از سوي وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي يك افتخار بزرگ براي بوشهر است. ايشان يكي از نخبگان گرانقدر استان بوشهر است كه با تكيه بر توانايي هاي فردي و ويژگي هاي برجسته شخصيتي به موفقيتهاي علمي، پژوهشي، فرهنگي، اجتماعي و ورزشي قابل توجهي دست يافته است.

از سال 1378 افتخار آشنايي نزديك با دكتر نبي پور را پيدا كرده ام. پيش از آن، با خواندن برخي نوشته هاي ايشان در هفته نامه هاي محلي كما بيش با افكار و انديشه هاي دكتر نبي پور آشنا شده بودم. انجام يك پروژه تحقيقي در زمينه روغن كوسه ماهي و چاپ يك مقاله علمي در مجله پژوهشي طب جنوب و متعاقب آن شركت در سمينار "غذا و تغذيه در استان بوشهر"‌ و كنگره "طب جنوب"‌ در سال 1380، فرصت بيشتري را براي شناخت شخصيت اين دانشمند بوشهري ايجاد نمود. هرچه با دكتر نبي پور آشنا مي شوم، بيشتر محو انديشه ها، افكار، توانمندي ها، پشتكار، جديت، وطن پرستي و بوشهر دوستي وي مي شوم. دكتر نبي پور فقط يك پزشك حاذق نيست. او در عين حال يك غواص، نويسنده، خليج فارس شناس، کاوشگر باستان شناس و بوشهر شناس هم هست. ایشان تا امروز بیش از ۲۰ جلد کتاب تالیف نموده است. تعصب دكتر نبي پور به نام هاي بوشهر و خليج فارس مثال زدني است. او در اكثر مقالات علمي بين المللي خود، نام خليج فارس را تكرار كرده است. ارزش اين كار وقتي مشخص مي شود كه اين مقالات نمايه شده توسط محققين ساير كشورهاي دنيا مورد استفاده و ارجاع قرار گيرد. همچنین، برخی مقالات علمی ایشان که در مجلات بین المللی چاپ می شود، دارای چکیده به زبان عربی هم هست که باعث می شود محققین عرب هم در استفاده از این مراجع به ناچار از نام خلیج فارس استفاده کنند. در تحقيقات علمي پزشكي، دكتر نبي پور با پشتكار زايد الوصفي موفق به راه اندازي يك مركز تحقيقات علوم پزشكي در بوشهر شده است كه پژوهشهاي حوزه پزشكي و سلامت را در كلاس بين المللي انجام مي دهد.

به ياد دارم كه 14 فروردين سال 1381 سري به ايشان در حوزه مديريت امور پژوهشي دانشگاه علوم پزشكي زدم. تنها در دفتر مشغول به كار بود و از اين كه همكاران و كارمندان با وجود پايان يافتن تعطيلات به محل كار نيامده اند، ناخرسند بود. او در آن روز، جمله اي گفت كه هنوز به خاطر دارم. دكتر گفت: "نسل هاي آينده ايرانيان، از بابت كم كاري هاي امروز ما تاوان سختي را پس خواهد داد." اين جمله تا به امروز نصب العين من قرار دارد و باعث می شود هیچگاه خمودگی علمی به من دست ندهد. چند سال پيش، روزي با ايشان راجع به ماندن در بوشهر يا رفتن از اين شهر صحبت مي كرديم. دكتر مي گفت:‌ "ترجيح مي دهد كه تحقيقات و پژوهشهاي علمي خود را در بوشهر و به نام بوشهر انجام دهد. ممكن است تعداد مقالات و انتشارات كمتري را در بوشهر داشته باشد، ليكن ارزش ترويج فرهنگ پژوهشي كه در بوشهر به وجود مي آيد بسيار بيشتر است." البته گذشت زمان ثابت كرد كه اگر اين موتور در بوشهر روشن شود، هم نبي پور و هم ساير اساتيد و دانشجويان حوزه پزشكي و سلامت از آن بهره مند خواهند شد.

در 24 اسفند سال 1385، انجمن مهندسي شيمي ايران-شعبه استان بوشهر و دانشگاه خليج فارس ميزبان پروفسور سيد امير بدخشان استاد برجسته مهندسي نفت دانشگاه كالگري كانادا بود. در حاشيه برنامه، فرصتي دست داد تا ضمن بازديد از مركز پژوهشهاي سلامت خليج فارس، با دكتر نبي پور جلسه اي داشته باشيم. مشاهده اين مركز و ملاحظه فعاليتهاي علمي، پژوهشي و اجتماعي دكتر نبي پور و كتابهاي ايشان، پروفسور بدخشان را  به تحسين واداشت. ايشان دكتر نبي پور را "فردي با شخصيت چند بعدي، تلاشگر و كمياب" و مركز پژوهشهاي سلامت خليج فارس را "مركزي با پتانسيل تبديل شدن به يكي از مراكز مهم علمي دنيا" تعريف نمود.

با فرصت هاي علمي ايجاد شده توسط دكتر نبي پور در بوشهر و جايگاه علمي برجسته ايشان در سطح كشور، اميد مي رود كه موانع و مشكلات مربوط به تجهيزات و امكانات دانشگاه علوم پزشكي و خدمات بهداشتي درماني استان بوشهر به سرعت مرتفع  شود و اين دانشگاه در سطح تخصص اقدام به پذيرش دانشجو كند. ترديدي نيست كه وجود دانشجويان دوره هاي تخصص پزشكي مي تواند راه حلي براي معضل ديرينه كمبود پزشك متخصص در اين استان باشد.

من شخصا ايشان را يكي از الگوهاي خود در زندگي حرفه اي مي دانم و به اين امر افتخار مي كنم. كشور و استان ما به امثال نبي پور نياز دارد. دكتر نبي پور، فرهيخته اي است كه انديشه هاي بزرگ دارد و براي رسيدن به آنها تلاش فراوان مي كند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 8:31  توسط رضا آذين  | 

دو هفته پیش، رسانه ها خبری مبنی بر انتخاب پروفسور محمود مشفقیان به عنوان دانشمند برگزیده جهان اسلام منتشر کردند. این خبر برای من و سایر تحصیلکرده گان بوشهری بسیار شیرین بود. شخصا افتخار شاگردی ایشان را در دانشگاه شیراز دارم. پروفسور مشفقیان به نوعی بنیانگزار دانشگاه خلیج فارس هم هست. به همین مناسبت، هفته نامه نسیم جنوب در یک اقدام ارزنده، ویژه نامه ای را برای ایشان تهیه نمود. لینکهای زیر، مطالبی هستند که در این هفته نامه برای پروفسور مشفقیان چاپ شده است:

اصل خبر

زندگی نامه پروفسور مشفقیان

مصاحبه رییس دانشگاه خلیج فارس

مصاحبه استاد دکتر حمیدی

مصاحبه رییس دانشگاه آزاد اسلامی بوشهر

مصاحبه رییس دانشگاه جامع علمی کاربردی بوشهر

مصاحبه دکتر عصفوری

مصاحبه رییس شورای شهر بوشهر

از خداوند متعال برای ایشان سلامتی، طول عمر و افتخارات بیشتر آرزو دارم. در ضمن، بنا بر اخبار منتشر شده، قرار است شورای شهر بوشهر در یک حرکت فرهنگی، خیابانی را به نام ایشان ثبت کند. برنامه های دیگری هم از سوی برخی سازمانهای دولتی و غیر دولتی در دست برنامه ریزی است تا از این دانشمند برجسته به نحو شایسته ای تقدیر شود.

امیدوارم در کنار این حرکتهای نمادین و ارزنده، فرصتی به ایشان داده شود تا بتواند از نظر علمی در بوشهر فعالیت نماید. چنانچه ایشان شخصا آمادگی داشته باشد، بهترین اقدام در این راستا از نظر من، حمایت دولت در تاسیس و راه اندازی یک مرکز تحقیقات نفت و گاز به سر پرستی پروفسور مشفقیان در بوشهر است.  دکتر مشفقیان ۲۰ سال پیش در راه اندازی دانشگاه خلیج فارس پیشگام شد. الان هم می توان از توانمندی های ایشان برای تحقیقات و پژوهشهای بنیادی و کاربردی نفت و گاز بهره گرفت.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 8:6  توسط رضا آذين  | 

اول آبان امسال پس از ۶ سال و سه ماه زندگی در تهران به بوشهر برگشتم. ۳۱ مرداد سال ۸۱ بود که خانه را به تهران بردم تا در آن شهر به ادامه تحصیل بپردازم. هفته اول احساس عجیبی داشتم. احساسی که بوی غربت می داد. اصلا فکر نمی کردم روزی برسد که در آن شهر ساکن شوم. تا پیش از آن همیشه در تهران مسافر بودم. این احساس در همه ایام اقامت در دوره تحصیل همراه من بود. در این مدت، تهران را شهری پر از تضاد دیدم: تضاد بین زیبایی و کثافت، فقر و ثروت، فرهنگ و بی فرهنگی، مکنت و نکبت، برج و کارتن، و خلاصه به قول تهرانیا، تهران را اند همه این تضادها یافتم. من برخی از مهمترین حوادث زندگیم (تولد فاطمه و اخذ مدرک تحصیلی ) را در تهران تجربه کردم. اما تهران را شهر متفاوتی یافتم. متفاوت از همه شهرهای کوچک و بزرگ دیگر کشور. این تفاوت را آدم زمانی درک می کند که در تهران زندگی کند، تا این که مسافر باشد و رفت و آمد داشته باشد. این شهر خیلی امکانات دارد ولی برای استفاده از اونا باید دل و دماغ و حوصله و پول هم باشد. در این شهر، آدما خیلی غریبند. آدم غربت را در لحظات خاصی بیشتر حس می کند: زمانی که گرفتار چیزی می شود که آن چیز را فقط دمی صحبت با یه همشهری برطرف می سازد.  

در کل، جنس اصل در تهران کم گیر می آید. جنس از همه نوعش، انسانی و کالایی. برا پیدا کردن جنس اصل و اصیل باید خیلی خوش شانس باشی.

اما با همه این حرفها، وقتی پس از اتمام تحصیل عزم برگشتن داشتم، واکنشهای مثبت و منفی زیادی می شنیدم. معدودی از دوستان و فامیل توصیه به برگشتن داشتند، ولی شمار زیادتری مرا از این کار منع می کردند. من هم به این واقفم که آدم تا تو تهران باشه در متن خیلی ماجراهای حرفه ای مربوط به کارش قرار داره. خیلی ها هنوز هم توصیه می کنند تا وقت هست زمان را از دست ندهم. این البته غیر از نصایح دوستای هم رشته ای برای رفتن از کشور است.

من خودم اینگونه فکر نمی کنم. لااقل هنوز تا اطلاع ثانوی نتوانسته ام خودم را قانع کنم. معتقدم که می شود در بوشهر هم کار کرد. اما زحمت دارد. ولی مگر در تهران کار کردن زحمت ندارد؟ تهران که به عقیده من اصلا جای زندگی نیست. البته به نظرات کسانی که ایده متفاوتی دارند احترام میگذارم. 

حالا وقتی به مناسبتهایی به تهران می روم، حس و حال یک مسافر را دارم. عین سالهای پیش از اقامت. سفر به پایتخت و اقامت در مهمانسرا مثل یک مسافر و نه یک شهروند. حس بدی نیست.

به عقیده من، جنوب (به طور عام) و بوشهر (به طور خاص) مشکلات مزمنی دارند که چنانچه رفع شوند، می توانند محیطهای خوبی برای کار و زندگی باشند. من شاید بتونم خودم رو (به قول مرحوم شریعتی) از دسته افرادی بدونم که "آمده اند تا کاری کنند" و نه آنهایی که "کاری می کنند که بمانند".

نظر شما چیست؟ موندن بهتره یا رفتن؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 13:58  توسط رضا آذين  | 

قطاری را تصور کنید که از بندرعباس عازم مشهد مقدس است. مسافرین این قطار را طیفهای مختلفی تشکیل می دهد. عده ای برای زیارت امام رضا به مشهد می روند. جمعی برای ادامه تحصیل، گروهی برای تجارت، دسته ای برای سیاحت و خلاصه هرکسی با برنامه خودش سوار این قطار شده. در یک لحظه، سوزنبان یکی از ایستگاههای بین راه، مسیر ریل قطار را از راه اصلی منحرف می کند و روی ریل دیگری می فرستد که از قضا در کویر لوت به پایان می رسد. مسافرین قطار هم بی خبر از همه جا به کارهای خودشون ادامه میدن. زائرین حرم آقا در حال خواندن چاووشی و فرستادن صلواتند. دانشجو داره درسهاشو مرور میکنه. تاجر داره با موبایلش برنامه های کاری و قرار ملاقاتهاشو تنظیم میکنه. خدمه قطار هم دارند به کارهاشون می رسند. عده ای نظافتچی اند و مدام کف و دیوار و شیشه های قطار رو تمیز می کنند. عده ای هم فنی کارند و در قسمت موتور خونه و برق و مکانیک و جاهای دیگه قطار کار می کنند. تو این میون، راننده گهگاهی که از خواب بیدار میشه، احساس می کنه که این مسیر، مسیر همیشگی نیست ولی خیلی زود چرتش میگیره و سکان رو میسپره به همکار تازه کارش که اولین باره داره از این مسیر رد میشه.

از دیدگاه یک ناظر بیرونی، این قطار و مسافراش به مقصد نمیرسند...... به نظر شما اشکال کار کجاست؟ و چه باید کرد تا این قطار به مقصد برسه؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 8:15  توسط رضا آذين  | 

این دو بیت شعر را در تابلویی در اتاق کار دکتر شایگان (استاد مهندسی شیمی دانشگاه صنعتی شریف) دیدم. شاعرش را نمیدانم کیست، ولی به نظرم خیلی پر معنا آمد:

شتر می رود زیر هر بار سنگین

ولی سخت باشد بر او بینهایت

که افسار او را کشد یک الاغی

رود زیر بار خری بی کفایت

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 13:2  توسط رضا آذين  | 

در پست قبل اشاره کوتاهی به کنگره دوازدهم مهندسی شیمی ایران داشتم که در تبریز یرگزار شد. شرکت در کنگره بهانه ای شد تا برای اولین بار به تبریز بروم. آوازه تبریز را دورادور شنیده بودم، و این سفر باعث شد تا تبریز را متفاوت تر از سایر شهرهای بزرگ کشور ببینم. شهری بزرگ و پویا. کنگره به میزبانی دانشگاه صنعتی سهند برگزار شد. دانشگاه صنعتی سهند که کمتر از ۲۰ سال عمر دارد و فقط ۳ سال زودتر از دانشگاه ما شروع کرده، بسیار فراتر از انتظار رشد کرده است. در همین رشته مهندسی شیمی و مهندسی نفت، گاز و پتروشیمی در چند رشته گرایش کارشناسی ارشد و دکتری پذیرش دارد. همچنین در این چند سال اخیر، ۵ مرکز تحقیقاتی و پژوهشکده مرتبط با نفت و گاز تاسیس کرده است و ۷ ثبت اختراع داشته است و در زمینه آموزش الکترونیک هم کار کرده اند. دوستان علاقه مند می توانند اطلاعات تفصیلی را از اینترنت بگیرند. اما آنچه مرا بسیار مجذوب خود کرده بود، همت بلند مسوولین، جدیت اساتید و مدیران دانشگاه و انگیزه و تعصب فوق العاده این دانشگاه برای رشد و توسعه است. دانشگاهی که تا شعاع ۷۰۰ کیلومتریش یک میدان نفتی و گازی ندارد، در آموزش و تحقیقات نفت و گاز بین ۳ دانشگاه مطرح کشور است و پروژه های تحقیقاتی و اجرایی آنها میلیاردی است. سختکوشی مردم این شهر و مسوولین دانشگاه صنعتی سهند مثال زدنی است.  آنها در بخشهای دانش بنیان نفت و گاز خیلی کار کرده اند. بوشهر خیلی چیزها میتواند از تبریز یاد بگیرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 15:47  توسط رضا آذين  | 

قرار نيست در اين پست راجع به پزشكي بنويسم، چون كه اصلا سر رشته ندارم. ولي ميخواهم به فراگيري تب بعضي كارها و رفتارها به خصوص در حوزه پژوهشي كشور بپردازم. سالها پيش وقتي در اول دهه ۷۰ وارد دانشگاه شدم، هيچ كس حاضر نبود تا رشته مهندسي نفت را انتخاب كند. در اون زمان، رشته مهندسي نفت سهم بچه تنبل ها بود و بچه هاي درسخون مي رفتند رشته مهندسي شيمي رو انتخاب مي كردند. يكي دو سال بعد، تب رشته پليمر فراگير شد. همه ما مهندسي شيمي ها رفتيم تو صف تغيير رشته و وقتي نااميد شديم، سعي كرديم حتي الامكان از قافله عقب نمونيم. پس به همين خاطر شروع كرديم به رفتن سر كلاسهاي پليمر به طور فوق العاده. همزمان چندين دانشگاه معتبر كشور هم رشته و گرايشهاي پليمر رو داير كردند. بچه هاي ما هم كه از آبادان راه مي افتادند تا تو تهران سر كلاسهاي پليمر حاضر شوند. چند سالي گذشت و از دانشكده نفت فارغ التحصيل شديم ولي خبر ها به گوشمون مي رسيد كه در اول دهه ۸۰، كمتر از ۱۰ سال، تب پليمر فروكش كرد و حالا نوبت به رشته مهندسي نفت و گرايش مخزن بود كه وارد بورس شود. دهه ۸۰ مقارن بود با وزارت مهندس زنگنه در نفت، و او هم به درستي تشخيص داد كه بدنه نفت كشور در بخش بالادستي چند دهه است كه مورد بي مهري قرار گرفته. لذا تصميم گرفت تا در يك طرح ضربتي، تعداد نيروي تحصيلكرده اين بخش رو زياد كنه. پس شروع كرد به برگزاري آزمون اعزام به خارج و تجهيز دانشگاههاي داخل به آزمايشگاههاي نفت. حالا وضع به جايي رسيده كه حداقل ۷ دانشگاه دولتي و بيش از ۲۰ واحد دانشگاه آزاد كشور، حداقل در يك رشته گرايش نفت فعاليت مي كنند و اكثر آنها مقاطع كارشناسي ارشد و دكتري هم دارند. تا اينجاي كار كه وضع خيلي خوب به نظر مياد. اما ۲ نكته مهم در اين ميان وجود داره:

۱- نكته اول، تعداد مدرسين اين رشته است. بنا به گزارش رييس انجمن مهندسي شيمي ايران در مراسم افتتاحيه كنگره دوازدهم در تبريز، كمتر از ۱۰ استاد نفتي در كشور وجود دارد. اين آمار خيلي دور از واقعيت نيست. حالا مقايسه كنيد: رشته نفت در نزديك به ۳۰ دانشگاه در كشور و كمتر از ۱۰ استاد نفتي! تازه در اين ميان، يكي دو نفر هم هستند كه .... بماند.

۲- نكته بعدي، سوق يافتن تمام علايق تحقيقات كاربردي و پژوهشي وزارت نفت در بخش بالادستي مهندسي نفت (اعم از مخزن، حفاري،...) است. وزارت نفت عملا در اين چند سال عمده بودجه و انرژي خود را در بخش نفت هزينه كرده و عملا سهم كمتري به بخشهاي پايين دستي كمتر رسيده است. اين كار ۲ تا آسيب به بدنه پژوهشي كشور زده است:

۲-۱- آسيب اول، مربوط به معطل ماندن بسياري از حوزه هاي تخصصي مهندسي شيمي، نفت، گاز و پتروشيمي است. اين امر، در آينده خودش را خوب نشان خواهد داد. ضعف و كاستي در تحقيقات اين بخش، در آينده به فاجعه منجر مي شود و كشور را از اين كه هست عقب مانده تر مي سازد.

۲-۲-آسيب دوم، انحراف بسياري از اساتيد حوزه هاي كلاسيك مهندسي شيمي از زمينه هاي تخصصي خود و حركت به سمت رشته مخزن است. اين امر، في نفسه كار مذمومي نيست، كما اينكه در بسياري دانشگاههاي معتبر دنيا، اساتيد در بيش از يك رشته فعاليت مي كنند. مشكل از آنجايي شروع مي شود كه اساتيدي كه وارد اين حوزه مي شوند، كمترين آشنايي با مباني مهندسي نفت و جديدترين تحقيقات در اين حوزه ندارند. لذا تز ها و پروژه هايي كه تعريف مي شود، بسيار ضعيف، غير كاربردي، و سطح پايين از آب در مي آيد. نمونه هايي از اين كارها را در كنگره دوازدهم مهندسي شيمي ديدم. برخي كارها آنقدر ضعيف بود كه نمي شود راجع به آنها حرف زد. در يك نوبت، از دانشجويي كه معلوم بود تز كارشناسي ارشدش را ارائه مي كند، يك سوال بسيار ساده پرسيدم كه معمولا در جلسات اول درس مخزن به دانشجويان گفته مي شود. متاسفانه از جواب دادن به سوالات بسيار ساده مخزني (مثل پرسيدن حاصلضرب از يك مهندس) عاجز بود. فقط این یک مورد نبود. از کنگره دوازدهم نا امید شدم.

به نظر شما، براي حل اين معضلات چه راهكاري مي توان ارائه داد؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 22:23  توسط رضا آذين  | 

center>